مددکاری اجتماعی/ آسیب های اجتماعی / مهارت های زندگی
 

تعاریف مددکاری اجتماعی

دکتر قندی درکتاب مددکاری اجتماعی این حرفه را چنین تعریف می کند:

"مددکاری اجتماعی یک خدمت حرفه ای است که بر دانش ومهارتهای خاصی قرار گرفته است.

هدف از آن کمک به افراد،گروهها یا جامعه است تا بتوانند استقلال شخصی،اجتماعی، را به دست آورند"

مددکاری اجتماعی حرفه ای است مبتنی بر دانش، اصول، مهارت و روشها که هدف از آن کمک به افراد، گروهها و جامعه است تا بتوانند با تکیه بر تواناییها و امکانات موجود، برای حل مشکل و یا رفع نیازخود اقدام کنند و به استقلال نسبی ورضایت خاطر فردی دست یابند.

به طوری کلی می توان مددکار اجتماعی را فردی دانست که از علم، دانش و مهارت لازم و رعایت اصول ارزشهای حرفه ای خود به افراد، گروهها و جامعه کمک می کند تا با تکیه بر تواناییها و بسیج امکانات مادی و معنوی خود در جهت حل بهتر مشکل خود برآیند و درجهت رفع نیازها و رسیدن به استقلال نسبی گام بر دارند.

پرلمن مددکاری را فعالیت ویژه ای می داند که برخی از موسسات رفاه اجتماعی آنرا به مراجعه کنندگان عرضه می دارند و به آنان یاری می دهند تا با کارایی بیشتری با مشکلات مقابله کنند.

تعريف بزه در رويكرد هاي مختلف

رويكرد حقوقي جرم

                 اگر بپذيريم كه بزه، تخطي از نظام هنجاري جاري در جامعه است كه از طريق قانون جزا

مي‌تواند قابل پيگرد باشد، مي‌توان بزه را هر عملي تعريف كرد كه توسط قانون موجب اِعمال كيفر از

طرف مقام قضايي است. پيروان اين رويكرد هر عملي را كه بر خلاف اخلاق و عدالت اجتماعي باشد

جرم مي‌نامند و هدف از تدوين قوانين كيفري را جلوگيري از رفتار هايي مي‌دانند كه به نحوي به

جامعه و افراد آن آسيب مي رساند و نظم اجتماعي را مختل مي كند.

رويكرد جامعه شناختي

رويكرد جامعه شناختي بزه عمدتاً بر نظريات دوركهيم استوار است. اگر چه اين نظريات

عمدتاً پيچيده هستند اما تأثير آن ها در جرم شناسي، غير قابل انكار است. بر اساس اين نظريه همانطور

كه قبلاً نيز توضيح داده شد "جرم پديده طبيعي است و از فرهنگ، تمدن و فضاهاي هر اجتماعي ناشي

مي‌شود". سير تكاملي فرهنگ ها باعث مي‌شود مفهوم بزه، نوع و كيفيت آن نيز دگرگون شود و

تجدّد گرايي نيز در اين ميان نقش مهمی پيدا کند  به همين علت اين رويكرد در تعريف بزه به هنجار

هاي اجتماعي توجه ميكند و عملي را جرم مي‌داند كه بر خلاف هنجار هاي جامعه باشد و احساسات و

وجدان گروهي يا جمعي را متأثر كند.

رويكرد جرم شناسي

از ديدگاه جرم شناسي، ناسازگاري افراد و عمل ضد اجتماعي، جرم ناميده مي‌شود. جرم شناسان نه تنها هر عملي را كه طبق قانون براي آن مجازات قائل شده اند جرم مي‌نامند، بلكه معتقدند كه اعمالي كه در قوانين كيفري براي آنها مجازاتي پيش بيني نشده ولي براي جامعه مضر است، نوعی جرم مي‌باشد و نياز به بررسی دارد. ديدگاه کلی اين رويکرد در تعريف بزه به فعل يا ترک فعل که برای جامعه خطرناک باشد اعتقاد دارد، مانند اعتياد به عنوان فعل و يا عدم رعايت مقررات رانندگي به عنوان ترك فعل.

مهارت هاي زندگي

مهارت هاي زندگي ، مهارت هاي شخصي و اجتماعي است كه كودكان و نوجوانان بايد آنها را ياد بگيرند تا بتوانند در مورد خود، انسان هاي ديگر و كل اجتماع به طور مؤثر، شايسته و مطمئن عمل نمايند. به طور كلي براي رسيدن به سطح مناسبي از بهداشت روان، بهزيستي و غلبه كردن بر استرس هاي موجود، مهارت هاي زيادي مطرح مي شود. به عنوان مثال مهارت هايي كه مربوط به موضوعاتي مانند آموزش شهروندي، والد بودن ، شغل يابي، برنامه ريزي شغلي ، يادگيري طولاني مدت، ارتباطات، آموزش بهداشت و انتقال دوره نوجواني و همه در رسيدن و ماندن در سطح مناسبي از بهداشت روان و بهزيستي لازم است. 10 مهارت اصلي و پايه اي است كه درتمام موارد مشترك است كه عبارتند از:

1. خودآگاهي: خودآگاهي توانايي شناخت خود و آگاهي از خصوصيات ، نقاط ضعف و قدرت،

خواسته ها، ترس ها و انزجارها است. رشد خودآگاهي به فرد كمك مي كند تا دريابد تحت استرس

قرار دارد يا نه و اين معمولاً پيش شرط و شرط ضروري روابط اجتماعي و روابط بين فردي موثر و

معمولانه است.

كند تا بتواند انسان هاي ديگر را وقتي با او نيز متفاوت هستند بپذيرد و به آنها احترام گذارد .

2. همدلي: يعني اين كه فرد بتواند زندگي ديگران را حتي زماني كه در آن شرايط قرار ندارد، درك

بسياري از رفتارهاي خشن در سطح جامعه ناشي از عدم مهارت همدلي مي باشد، همدلي روابط

اجتماعي را بهبود مي بخشد و به ايجاد رفتارهاي حمايت كننده و پذيرنده نسبت به انسان هاي ديگر

منجر مي شود.

3. مهارت هاي برقراري رابطه مؤثر: اين مهارت به فرد كمك مي كند تا بتواند نظرها عقايد، خواسته

ها ، نيازها و هيجان هاي خود را ابراز به هنگام نياز از ديگران در خواست كمك و راهنمايي نمايد.

مهارت تقاضاي كمك و راهنمايي از ديگران در مواقع ضروري از عوامل مهم يك رابطه سالم است.

4. مهارت روابط بين فردي: اين مهارت به ايجاد روابط بين فردي مثبت و مؤثر فرد با ديگر افراد كمك مي كند. يكي از اين موارد، توانايي ايجاد و ابقاي روابط دوستانه است كه در سلامت رواني  در روابط گرم خانوادگي به عنوان يك منبع مهم حمايت اجتماعي و قطع روابط اجتماعي ناسالم نقش بسيار مهم دارد.

5. مهارت تصميم گيري: اين مهارت به فرد كمك مي كند تا به نحو مؤثر تري در مورد مسائل زندگي تصميم گيري كند. اگر كودكان و نوجوانان بتواند فعالانه در مورد اعمالشان تصميم گيري نمايند. جوانب مختلف انتخاب ها را بررسي و پيامد هر انتخاب را ارزيابي كنند.

6. مهارت حل مسأله: اين مهارت فرد را قادر مي سازد تا به طور مؤثرتري مسائل زندگي را حل نمايد. مسائلي مانند اختلاف با دوست، پدر و مادر ، برادر يا خواهر ، همسايه ، همكار يا مسائلي مانند مشكلات تحصيلي و .... . مشكلات مهم زندگي چنانچه حل نشده باقي بمانند استرس رواني ايجاد مي كنند كه به فشار جسماني منجر مي شود.

7. مهارت تفكر انتقادي: تفكر انتقادي، توانايي تحليل اطلاعات و تجارب است. آموزش اين مهارت نوجوانان را قادر مي سازد تا در برخورد با ارزش ها، فشار گروه و رسانه هاي گروهي مقاومت كنند و از آسيب هاي ناشي از آن در امان بمانند.

8. مهارت تفكر خلاق: اين نوع تفكر به حل مسأله و به تصميم گيري مناسب كمك مي كند. با

مهارت فرد را قادر مي سازد تا مسائل را از وراي تجارب مستقيم خود دريابد و حتي زماني كه مشكلي

استفاده از اين نوع تفكر ، راه حل هاي مختلف مساله و پيامدهاي هر يك از آنها بررسي مي شود. اين

وجود ندارد و تصميم گيري خاصي مطرح نيست با سازگاري و انعطاف بيشتر به زندگي روزمره

بپردازد.

9. مهارت مقابله با هيجان ها: اين توانايي فرد را قادر مي سازد تا هيجان ها را در خود و ديگران

مختلف نشان دهد. اكثر اوقات ما حالات و احساسات خود را تحت دو واژه خوب يا بد توصيف مي

تشخيص داده ف نحوه تأثير هيجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واكنش مناسبي به هيجان هاي

كنيم. مثلاً مي گوييم كه حالمان خوب نيست يا خوشحال هستيم. بيشتر اوقات از حالات روحي خود

به طور دقيق و درست خبر نداريم. مثلاً نمي دانيم كه عصباني هستيم يا ناراحت، نمي دانيم كه

غمگين هستيم يا خسته. اگر با حالات هيجاني مثل غم و خشم يا اضطراب درست برخورد نشود اين

هيجانات تأثير منفي بر سلامت جسمي و رواني داشته و براي سلامت پيامدهاي منفي به دنبال

خواهند داشت.

10. مهارت مقابله با استرس : اين مهارت، شامل شناخت استرس هاي مختلف زندگي و تأثير آنها بر

موضع گيري هاي خود فشار و استرس را كاهش دهد.

يا فرزند يك شناسايي منابع استرس و نحوه ي تأثير آن بر انسان فرد را قادر مي سازد تا با اعمال و

فرد است به عنوان مثال اولين روز مدرسه، امتحان ، از دست دادن اتوبوس، از دست دادن پدر و مادر

تاريخچه‌ مددكاري‌ اجتماعي:


 نتيجه‌ اين‌ شرايط‌ آن‌ شد كه‌ از همان‌ سال‌هاي‌ بعد ازجنگ،‌ برنامه‌هاي‌ رفاهي‌ زيادي‌ به‌ويژه‌ براي‌ كارگران‌ به‌وجود آيد از جمله‌ مشخص‌شدن‌ ساعت‌ كار، مرخصي‌، درمان‌ كارگران‌ بيمار و... .
 در طول‌ سال‌هاي‌ بين‌ دو جنگ‌ جهاني‌ و به‌ ويژه‌ بعد از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ برنامه‌هاي‌ رفاه‌ اجتماعي‌ در جامعه‌ صنعتي‌ با سرعت‌ قابل‌ توجهي‌ گسترش‌ يافت‌ و در بسياري‌ از موارد به‌ ساير نقاط‌ جهان‌ نفوذ كرد. بطوري كه‌ امروزه‌ هيچ‌ كشوري‌ در جهان‌ نيست‌ كه‌ توجهي‌ به‌ برنامه‌هاي‌ رفاهي‌ نداشته‌ باشد.


جنگ‌ جهاني‌ اول‌ بسياري‌ از ساختارهاي‌ جهان‌ صنعتي‌ را در هم‌ ريخت‌ و متفكران‌ را بر آن‌ داشت‌ كه‌ نگاهي‌ دوباره‌ به‌ جامعه‌ بيافكند. سيل‌ عظيم‌ زنان‌ و كودكان‌ بي‌ سرپرست‌ باقيمانده‌ از جنگ‌ و شرايط‌ عاطفي‌ خاصي‌ كه‌ بعد از جنگ‌ در كشورهاي‌ درگير به‌ ويژه‌ در كشورهاي‌ اروپايي‌ بوجود آمده‌ بود موجب‌ شد كه‌ قدم‌هاي‌ اوليه‌ براي‌ بوجود آمدن‌ حرفه‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ مبتني‌ بر علوم‌ اجتماعي‌ و روانشناسي‌ برداشته‌ شود.


 مددكاري‌ اجتماعي‌ در كارگاه‌ به‌ عنوان‌ حرفه‌اي‌ كه‌ به‌ مشكلات‌ شخصي‌ و اجتماعي‌ كارگران‌ عنايت‌ دارد در جهان‌ سابقه‌ نسبتاً طولاني‌ دارد. گسترش‌ كارخانجات‌ در اروپا و مهاجرت‌ روستائيان‌ براي‌ كسب‌ شغل‌ در صنايع‌ جديد موجب‌ شد كه‌ قشر جديدي‌ به‌ نام‌ كارگر صنعتي‌ در شهرهاي‌ اروپا بوجود آيد كه‌ ويژگي‌ خاص خود را داشت‌ و چون‌ پديده‌اي جديد بود، لذا در آن‌ زمان‌ قواعد و هنجارهاي‌ مربوط به خود‌ را نيافته‌ بود و به‌ همين‌ دليل‌ آثار منفي‌ تغييرات‌ ناشي‌ از صنعت‌ و در همان‌ زمان‌ دور شدن‌ جامعه‌ اروپايي‌ از مذهب‌ در درجه‌ اول‌ فشارهايي را به‌ اين‌ قشر جديد وارد كرد        كه‌ سال‌ها ادامه‌ داشت‌. 


 مددكاري‌ اجتماعي‌ سنتي‌ از دير باز در جوامع‌ مختلف‌ و به‌ عنوان‌ يك‌ وظيفه‌ مذهبي‌ وجود داشته‌ است،‌ ولي‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ جديد كه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ حرفه‌ و براي‌ حل‌ مشكلات‌ ناشي‌ از صنعتي‌ شدن‌ بوجود آمده محصول پس از جنگ‌ جهاني‌ اول‌ است‌.


 از سوي‌ ديگر، اجراي‌ برنامه‌هاي‌ رفاهي‌ به‌ ويژه‌ براي‌ كارگران‌ و خانواده‌ آنها نياز به كار‌ كارشناسي كساني‌ داشت‌ كه‌ دانش‌ و مهارت‌ لازم‌ را براي‌ اجراي‌ اين‌ برنامه‌ها داشته‌ باشند و در اين‌ رابطه،‌ از همان‌ ابتدا مددكاران‌ اجتماعي‌ براي‌ انجام‌ وظايف‌ خاصي‌ تربيت‌ شدند كه‌ به‌ مرور اين‌ وظايف‌ و دوره‌هاي‌ آموزشي‌ مددكاران‌ گسترش‌ يافت‌ بطوري كه‌ اكنون‌ در بسياري‌ از دانشگاه‌هاي‌ جهان‌ رشته‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ در سطوح‌ ليسانس‌، فوق‌ ليسانس‌ و دكتراي‌ تخصصي‌ بر قرار است‌.
 دركشورما،ايران‌،مددكاري‌اجتماعي‌جديددرسال‌1337 شمسي و با تأسيس آموزشگاه خدمات اجتماعي تهران آغاز شد.


 در اين‌ آموزشگاه‌ كه‌ بعد از انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ به‌ دانشكده‌ خدمات‌ اجتماعي‌ تغيير نام‌ داد و سپس‌ در دانشگاه‌ علامه‌ طباطبايي‌ ادغام‌ شد تاكنون‌ حدود دو هزار و پانصد مددكار اجتماعي‌ در سطوح‌ ليسانس‌ و فوق‌ ليسانس‌ تربيت‌ شده‌اند كه‌ در مؤسسات‌ مختلف‌ مشغول‌ خدمت‌ هستند.

 بعلاوه‌، دانشگاه‌هاي‌ ديگري‌ مثل‌ دانشگاه‌ شاهد، دانشگاه‌ علوم‌ بهزيستي‌ و توانبخشي‌ و دانشگاه‌ آزاد اسلامي‌ نيز به تربيت‌ مددكار اجتماعي‌ مشغول‌ هستند و همه‌ ساله‌ حدود 160 مددكار اجتماعي‌ از اين‌ دانشگاه‌ها فارغ‌ التحصيل‌ مي‌شوند.


 مددكاري‌ در كارخانجات‌ نيز از سال‌ 1345 با استخدام‌ دو نفر مددكار اجتماعي‌ در كارخانه‌هاي‌ ارج‌ و روغن‌ نباتي‌ شاه‌پسند آغاز شد و پس‌ از آن‌ در سال‌ 1346 كارخانجات‌ جيپ‌ و ايران‌ ناسيونال‌ در تهران‌ و كارخانه‌ ذوب‌ آهن‌ اصفهان‌ اقدام‌ به‌ استخدام‌ مددكار اجتماعي‌ كردند و خدمات‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ را به‌ كاركنان‌ ارائه‌ دادند.


 وزارت‌ كار و امور اجتماعي‌ نيز از مؤسساتي‌ بود كه‌ از همان‌ ابتداي‌ فعاليت‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ جديد در كشور و با ايجاد اداره‌ كل‌ خدمات‌ اجتماعي‌ به‌ ارائه‌ خدمات‌ مددكاري‌ اجتماعي‌ در زمينه‌هاي‌ بيمه‌ اجتماعي‌ و خدمات‌ اجتماعي‌ به‌ كارگران‌ كشور پرداخت‌ .
 با جدا شدن‌ سازمان‌ بيمه‌هاي‌ اجتماعي‌ از وزارت‌ كار و امور اجتماعي‌ و تأسيس‌ سازمان‌ تامين‌ اجتماعي‌، اين‌ سازمان‌ نيز اقدام‌ به‌ استخدام‌ مددكار اجتماعي‌ كرد بطوري كه‌ هم‌ اكنون‌ دهها مددكار اجتماعي‌ متخصص‌ در شعب‌ مختلف‌ سازمان‌ تامين‌ اجتماعي‌، مراكز مشاوره‌ سازمان‌ و بيمارستان‌هاي‌ تابع‌ سازمان‌ تامين‌ اجتماعي‌ مشغول‌ ارائه‌ خدمات‌ مددكاري‌ به‌ كارگران‌ تحت‌ پوشش‌ سازمان‌ تامين‌ اجتماعي‌ هستند.  

اعتیاد مرزی ندارد، بحرانی اجتماعی که ...                                     نویسنده: حسن زائری لطف

اعتياد داستان تلخ زندگي انسانهائي است كه خود را پاي آتش پير مي سازند و در جهنم تخدير مي سوزند و نداي باطني خود را به گوش انسانهاي سالم و بيدار مي رسانند و آنان را به نجات و دستگيري خود فرا مي خوانند هر چند كه نداهاي آنان ديرتر آغاز گرديده است و اين نوشته ها پاسخي به صداهاي آنهاست و دعوت خالصانه ايست از جوانان و افراد سالمي كه گاهي درباره اعتياد مي انديشند و هيجانات دوران بلوغ و تبليغات مسموم ، دود اعتياد را به مشام آنان نيز مانوس مي سازد .

امروز اعتياد به مواد مخدر به صورت يك بحران و طغيان و يك مسئله بغرنج و پيچيده در آمده است كه اساس اجتماعي و شالوده خانواده ها را تهديد به فنا و سقوط مي كند و هستي ملتها را به خاك و خاكستر تبديل مي سازد و در سيه چال بدبختي و فلاكت بار مي نشاند ، تلفات و خسارات مادي و معنوي آن كمتر از جنگلها و درگيريهاي عمومي و بين المللي نيست با اين فرق اساسي كه مرگ در جنگها اغلب بر اساس آرمان و عقيده و توأم با عزت و شرف است ولي نابودي در پاي اعتياد پنهاني و قرين بي هدفي و توأم با فلاكت و ذلّت . جاي تاسف است كه به موازات پيشرفتهاي علمي و صنعتي ، اعتياد به مواد مخدر در سرتاسر جهان شيوع پيدا مي كند و هر روز به صورت تصاعدي بر ارقام و آمار معتادان افزوده مي گردد و بنيان هاي اخلاقي و معنوي و اجتماعي را متزلزل و تباه مي سازد و جوانان را گروه گروه مسموم و به مرگهاي مصنوعي و زودرس محكوم مي سازد و توسعه و گسترش آن به داخل منازل و دانشگاهها و مدارس و زمينهاي تربيت بدني و قشرهاي تحصيلكرده اعم از پزشكان و نوجوانان و قهرمانان و ... نيز كشانيده شده است و هر روز در حال توسعه و گسترش مي باشد . نخستين قربانيان آن جوانان و عناصر كم تجربه اجتماع هستند كه شالوده همچنين نتايج بررسي همه گير شناسي سوء مصرف مواد كه در سال 1380 در وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشكي و با همكاري VNODC صورت پذيرفت دلالت بر وجود حداقل 3761000 نفر مصرف كننده مواد افيوني ، از جمله ترياك ، شيره ، هروئين و بوپرنورفين داشت از اين تعداد 2547000 نفر مصرف مشكل آفرين (سوء مصرف يا وابستگي) داشتند كه در 1390000 نفر آنها در حد سوء مصرف (Abuse) به معناي اخص كلمه ، و در 1158000 نفر آنها در حد اعتياد يا وابستگي (Dependence) بود . همچنين 1214000 نفر مصرف كننده تفنّني تلقي شدند . با توجه به انجام تحقيق در سال 1380 و سپري شدن مدت مديدي از آن ، ارقام ذكر شده به احتمال زياد تغيير كرده است . از آنجا كه بر اساس ارزيابي سريع و ضعيت سوء مصرف مواد در ايران (RSA) مشخص شد كه در سال هاي اخير ، ميزان رشد متوسط سالانه بروز سوء مصرف مواد 8 درصد و مصرف تزريقي 33 درصد بوده است ، با تعميم اين يافته ها به دو سال اخير به ارقام بالاتري مي رسيم جامعه بر اساس لياقت و استعدادهاي آن بناگذاري مي شود

و اما در خصوص پيشگيري و درمان بايد ذكر كرد كه بيشترين سرمايه گذاريهايي كه در رابطه با مطالعات سيستماتيك در خصوص درك معضل اعتياد و براي اجراي برنامه هاي پيشگيري و درمان در دهه اخير به عمل آمده ، توسط ايالات متحده آمريكا صورت گرفته است . سرمايه گذاريهاي مربوط به برنامه هاي كاهش تقاضا اعم از مطالعات ، پيشگيري و درمان در سطح كشور آمريكا از 9/0 ميليارد دلار در سال 1985 به 6/5 ميليارد دلار در سال 1999 رسيد كه اين مقدار برابر 20 دلار به ازاي هر نفر در اين كشور بود كه بر اساس استانداردهاي جهاني رقم بسيار بالايي محسوب مي شود . اين رقم برابر يك سوم كليه هزينه هايي است كه در زمينه مبارزه با مواد مخدر در اين كشور صورت مي گيرد.

مهارتهای ارتباط موثر

مهارتهای ارتباط موثر

مقدمه :

يكي از ويژگيهاي انسان سالم و موفق، مهارت و توانايي برقراري ارتباط مؤثر و سازنده با ديگران است. آيا شما اين ويژگي را داريد؟ كسب اين مهارت مهم و ضروري در زندگي اجتماعي خيلي مشكل نيست. فقط بايد بخواهيد و تمرين كنيد. در اين نوشتار ما به هفت گام اساسي براي يادگيري اين مهارت اشاره مي كنيم.

گام اول: گوش دادن

 

درحالي كه به نظر مي‌رسد گوش دادن به ديگران بسيار ساده است، اما اگر شنونده فن گوش دادن را نتواند به درستي به‌كار ببندد ارتباط دچار مشكل مي شود. گوش دادن فقط شنيدن كلامي كه طرف مقابل به زبان مي آورد نيست، بلكه شامل برخي موارد به شرح زير است:

- اينكه گوينده كيست؟

- ديدگاه او نسبت به مسئله مطرح شده چيست؟

- چه مسائلي او را نگران مي كند، احساساتش چگونه است و چه انتظاري از ما دارد؟

علاوه به اينها يك شنونده موفق بخوبي مي تواند هماهنگي لازم بين ارتباط كلامي و غيركلامي برقرار نمايد، قادر است به كليه ژستها و حالات بدني گوينده توجه كند و خود نيز به هنگام گوش دادن از ژستها و حالات بدني مناسب جهت تاييد و اعلام درك طرف مقابل استفاده كند. او هيچگاه با خميازه كشيدن و يا با نگاه كردن به سرعت و به اطراف، نگاه خود را از گوينده نمي گيرد و دائما” درصدد است تا با تماس چشمي مناسب اين موضوع را به گوينده منتقل نمايد كه علاقمند است به حرفهاي او گوش دهد.

به خاطر داشته باشيد تا زماني كه شما به جاي تمركز و دقت در سخنان ديگران به افكار دروني خود گوش مي دهيد، قادر نخواهيد بود شنونده خوبي باشيد.

گام دوم: صريح و صادق بودن

 

صراحت و صادق بودن فرايندي است كه در ارتباطات انساني به شكل نامحسوس اما بسيار موثر نقش بازي مي كند. تاكيد ميشود اين فرآيند قابل ديدن يا شيندن نمي باشد. بلكه دو طرف درگير ارتباط، آن را  حس مي كنند.

اگر ارتباطي فاقد صراحت و صداقت باشد، بدون شك، يا قطع خواهد شد و يا به شكل مخدوش، مبهم و ناسالم ادامه مي يابد. اگر نتوانيم يا نخواهيم منظور خود را با صراحت بيان نماييم طرف مقابل به اشتباه مي افتد و به حدس و گمان متوسل مي شود و از واقعيت دور مي گردد.

به خاطر داشته باشيم ابهام و عدم صدات در ارتباطات انساني سرمنشاء بسياري از مسائل و مشكلات در ارتباطات فردي است.

گام سوم: همدلي و همدردي

اغلب ما زماني كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنيم همواره افكار، آرزوها ، تمايلات، نگرانيها و ترسهاي خود را آشكار مي سازيم.  بدين جهت نياز داريم كه ديگران اولا” درك درستي از ما داشته باشند و ثانيا” با ما در زمينه نگرانيها، ترسها و مشكلاتمان همدلي و همدردي كنند. همدردي تلاشي است براي درك و فهم دنيازي ذهني طرف مقابل. براي همدلي بايد بتوانيم خود را جاي ديگران بگذاريم و از دريچه چشم آنها نگاه و احساس كنيم. در همدلي شما مي توانيد سخن طرف مقابل را تكرار كنيد تا بداند كه شما منظور او را دريافته ايد. مثال: دوستتان به شما مي گويد: هم اتاقي‌ام اعصاب من را خرد كرده است به هيچ وجه نمي توانم او را تحمل كنم، با استفاده از طرز رفتار همدلانه مي توانيد به او بگوييد: ( مثل اينكه از دست او خيلي عصباني هستي، اين طور نيست؟ )

به خاطر داشته باشيد كه در برخورد همدلانه مجبور نيستيد در جهت موفقيت با طرف مقابل خود حرف بزنيد. به جاي آن با تكرارصحبت او احساساتش را تصديق كنيد. در ضمن لازم نيست در مقابل حرفهاي طرف مقابل قضاوت و نتيجه گيري كنيد. نكته قابل ذكر اينكه ميان همدلي و همدردي تفاوت وجود دارد، در همدردي شنوندنه سعي مي كند با احساسات و عواطف گوينده همنوايي داشته باشد. بدين معني كه خوشحال شدن به خوشحالي او و متاسف شدن به ناراحتي او منجر مي شود ولي همانطور كه اشاره شد در همدلي، شما الزاما” درصدد تاييد و موافقت با طرف مقابل خود نمي باشيد.

همدلي و همدردي هر دو در تداوم ارتباط نقش بازي مي كنند، با اين تفاوت كه در همدلي نقش منطق قوي‌تر از احساس است و شنونده با همدلي به خوبي به حرفهاي گوينده گوش ميدهد تا بتواند براي حل مسئله به او كمك كند، ولي در همدردي صرفا” با تخليه هيجانات و عواطف منفي به او كمك مي كند.

گام چهارم: حفظ آرامش و احترام به طرف مقابل

ما اغلب در ارتباطات خود با ديگران درصدد ارزيابي آنها برمي آييم و گاه فكر مي كنيم يا بايد نظرات و احساسات آنها را رد كنيم و يا به نوعي (مستقيم و غيرمستقيم) نظرات و احساسات خودمات را به آنها تحميل نماييم. ارتباطاتي كه بر پايه اين روش شكل مي گيرد  غالبا” تداوم نمي يابد و هر دو طرف درگير در ارتباط را دچار مشكل مي سازد. همانطور كه قبلا” نيز اشاره شد، ما بدين دليل با يكديگر ارتباط برقرار مي كنيم تا از طريق آن به حل مسائل و مشكلات، رفع تضادها و تعارضات، رد و بدل كردن اطلاعات ، درك بهتر خود و رفع نيازهاي اجتماعي دست يابيم، در روابطي كه (( ارزيابي ديگران )) عنصر اصلي آن مي باشد نه تنها اهداف مذكور تحقق نمي يابد، بلكه آرامش لازم در ارتباطات انساني نيز از بين مي رود. بايد به خاطر داشته باشيم همه ما مي‌خواهيم ديگران با نظرات ما موافقت  كنند و يا حداقل به افكار و احساسات ما احترام بگذارند و آنها را تاييد كنند، زير عقايد و نظرات ما براي خودمات كاملا” اهميت ندارند، اگر در ارتباط با ديگران اين تصور پيش آيد كه به نظرات آنها احترام نمي گذاريم، ارتباط روند مناسب و هدفمند خود را طي نمي نمايد.

در نظر گرفتن اين نكته كه اغلب مردم مانند ما فكر نمي كنند، احساس نمي كنند و به روش خود به دنيا نگاه مي كنند بسيار اساسي است.

گام پنجم: مخالفت نمودن به شيوه مناسب

 

اگر بتوانيم بپذيريم كه ديگران مانند ما نيستند آن وقت مي توانيم به شيوه مناسب با نظرات و عقايد آنها كه به نظر ما صحيح نيستند مخالفت كنيم. به عبارت ديگر بدون بحث و جدل مخرب كه غالبا” همراه با بلند كردن صدا، داد و فرياد، خشم و غضب است مي توانيم به نتيجه مناسب دست يابيم. يكي از مناسب‌ترين شيوه‌ها براي مخالفت كردن با نظرات و عقايد ديگران روش خلع سلاح است. در اين روش، فرد در سخنان طرف مقابل حقيقتي را پيدا مي كند (حتي اگر با مجموعه سخنان او موافق نيست ) و سپس در مقام موافقت و تاييد آن حرف مي زند.. اين روش بر طرف مقابل تاثير آرام بخش عجيبي مي گذارد.

ممكن است روش خلع سلاح را نپذيرد ولي جدل، بي فايده و هميشه بي سرانجام است، با اين شيوه در واقع شما پيروز از بحث خارج مي شويد و طرف مقابل نيز احساس پيروزي مي كند و با آمادگي بيشتري به حرفهاي شما گوش مي دهد.

مثال: همكلاسي شما مي گويد: اصلا” حرفهاي تو را قبول ندارم! پاسخ شما: بله حق باتوست، ما هميشه نبايد دربست و به صورت صددرصد حرفهاي ديگران را نپذيريم.

بايد به خاطر داشت كه لحن پاسخ شما نيز مهم است. اگر پاسخ تحقيرآميز باشد اين روش اثر مطلوب را نخواهد داشت.

گام ششم: خودشناسي و افزايش آگاهي

شناسايي دنياي ذهني ديگران، همدلي و همدردي كردن با آنها و يا به نتيجه رسيدن بحثهاي ما با ديگران نيازمند خوشناسي و تلاشي براي افزايش اطلاعات و آگاهيهاي خود جهت شناسايي ديگران و محيط زندگي است.

آگاهي از نقاط قوت و ضعف، ترسها، اميال،‌ آرزوها و نيازهاي خود و پذيرش صادقانه آنها، كمك مي كند ويژگيها و وخصوصيات ديگران را واقع بينانه‌تر ببينيم و آنها را بپذيريم.

در خودشناسي پاسخ دادن به سئوالاتي نظير پرسشهاي زيركمك كننده است:

-دوست دارم دوستان و افرادي كه با آنها ارتباط نزديك دارم چه ويژگيهايي داشته باشند؟

-آيا مي توانم رابطه صميمانه و بدون قيد و شرط را با ديگران برقرار نمايم؟

-از درگير شدن در يك رابطه دوستانه چقدر لذت ميبرم؟

-ميزان تعهد من در ارتباطات اجتماعي چقدر است؟

-در مواقع ضروري چقدر مي توانم به دوستانم كمك كنم؟

-آيا در دوستي و ارتباط با ديگران پيش قدم مي شوم؟

-زماني كه مسئله يا  مشكلي در ارتباط با ديگران پيدا مي كنم چگونه عمل مي كنم؟

-آيا انتظارات من از ديگران واقع بينانه است؟

بايد به خاطر داشت خوشناسي و افزايش آگاهي مستلزم صرف وقت، صبوري و تلاشي در جهت تغيير ويژگيهاي منفي خود است. علاوه بر عوامل فوق كمك گرفتن از افراد متخصص نظير روانشناسان و مشاوران نيز ضروري است.

گام هفتم: شناسايي افكار تحريف شده

اكثر ما در ارتباط با ديگران در چارچوب افكار خود و احساسات از پيش تعيين شده و كليشه‌اي خود رفتار مي كنيم. در بسياري از اين افكار، تصوير صحيحي از واقعيتها موجود نمي باشد. بدين معني كه ما در فرآيند پردازش اطلاعاتي كه نسبت به ديگران داريم دستخوش خطاي شناختي مي شويم. براي روشن‌تر شدن مطلب مثالي بيان مي كنيم:

آيا تاكنون براي شما پيش آمده است كه سايه يك شيء مثل يك تكه چوب باريك و بلند يا ريسماني را روي ديوار به شكل مار ببينيد؟ مطمئنا” همه ما در طول زندگي بارها تجربياتي از اين دست داشته‌ايم به اين قبيل تجربيات در علم روانشناسي احساس و ادراك، (( خطاي حسي )) گفته ميشود.

سيستم شناختي ما نيز بعضا” دچار خطا و تحريف ميشود. اين خطاها را روانشناسان شناختي (( تحريف شناختي يا خطاي شناختي )) مي نامند. تحريفهاي شناختي مثل آينه و يا دوربيني هستند كه اشكال را به همان گونه كه هستند بازنمايي نمي‌كنند، بلكه شكلهاي عجيب و غريب و نادرستي را نشان مي دهند.

تحريفهاي شناختي در ارتباطات انساني مشكلات فراواني ايجاد مي‌كنند، لذا بايد آنها را شناخت و در جهت تصحيح آنها گام برداشت. در اينجا به برخي از مهمترين تحريفهاي شناختي همراه با مثال اشاره مي كنيم.

مثال: يكي از همكلاسي‌ها را در دانشكده مي‌بينيد و سلام مي كنيد، اما او جواب سلام شما را نمي دهد و بي تفاوت از كنار شما مي گذرد.

در اين حادثه: ذهني كه دچار تحريف و خطاي شناختي است، امكان دارد به يكي از شيوه‌هاي زير اين رفتار را تعبير و تفسير نمايد.

-او چقدر خودخواه و مغرور شده است ( پيش داوري )

-حتما” من كاري كرده‌ام ( شخصي سازي )

-هميشه ديگران را ناديده مي گيرد ( تعميم مبالغه آميز )

-رابطه‌ام را بايد با او قطع كنم ( نتيجه گيري و يا تصميم گيري شتابزده )

همانطور كه مي بينيد، هر كدام از شيوه‌هاي مذكور به نوعي منجر به قطع يا مخدوش شدن ارتباط ما با ديگران ميشود، در حالي كه شايد مسئله اساسي، عدم توان ما در پردازش اطلاعات صحيح و مبتني بر واقعيت باشد، كه باعث بوجود آمدن اين مسئله شده است.

بايد به خاطر داشت زير بناي تحريفهاي شناختي باورهاي غيرمنطقي است. براي شناسايي اين دسته باورها و مبارزه با تحريفهاي شناختي علاوه بر آگاهي، كمك گرفتن از افراد متخصص نظير روانشناسان بسيار كمك كننده است.

سعي مي كنيم اين گامها را به خاطر بسپاريم، آنها را به كار بنديم تا بتوانيم روابط اجتماعي موثر و مستحكم تري با ديگران برقرار كنيم

 

مددكاري اجتماعي

هدف :

تربيت مددكاراني مي‌باشد كه به افراد نيازمند به خدمات اجتماعي كمك كنند تا خود را بيابند و مشكل خويش را بشناسند و سپس راه‌حل آن را پيدا كنند. مددكاري اجتماعي يكي از رشته‌هاي كاربردي است كه فارغ‌التحصيل آن بايد بتواند در مراكز مختلفي كه به نوعي با انسانها در ارتباطند مشغول به فعاليت شود تا با استفاده از روشها و تكنيك‌هايي كه آموزش ديده است وارد زندگي انسانهايي شود كه به هر دليل اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و خانوادگي دچار مشكل بوده و نمي‌توانند مشكل خود را به تنهايي حل كنند و يا منشاء مشكل خويش را تشخيص بدهند تا اين انسانها بتوانند به ياري مددكار مشكل خويش را شناخته و حل كنند.

لازم به ذكر مي‌باشد كه از هر سه گروه آزمايشي علوم رياضي – علوم تجربي – علوم انساني داوطلبان مي‌توانند رشته مددكاري اجتماعي را انتخاب نمايند.

دكتر زاهدي اصل همچنين درباره تاريخچه اين رشته در ايران مي‌گويد: 41 سال از تاسيس رشته مددكاري در كشور ما مي‌گذرد كه البته بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، رشته مددكاري تبديل به يكي از شاخه‌هاي علوم اجتماعي به نام شاخه خدمات اجتماعي شد. اما شاخه خدمات اجتماعي به دليل كمبودهايي كه داشت، نمي‌توانست دانشجويان را به طور مطلوب تربيت كند به همين خاطر با تلاش اساتيد اين رشته، از سال 72 بار ديگر رشته مددكاري به تصويب رسيد.

وي در مورد تفاوت رشته مددكاري كه در دانشگاه علامه طباطبايي و دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي داير است و گرايش خدمات اجتماعي كه در دانشگاه شاهد ارائه مي‌شود، مي‌گويد: تفاوت شاخه خدمات اجتماعي با رشته مددكاري زياد نيست تنها پانزده يا شانزده واحد با يكديگر تفاوت دارند، اما مساله اينجا است كه چون گرايش خدمات اجتماعي شاخه اي از رشته علوم اجتماعي (جامعه‌شناسي) مي‌باشد، جامعه‌شناسي در اين گرايش غلبه دارد. در حالي كه ما در رشته مددكاري نمي‌خواهيم جامعه‌شناس تربيت بكنيم و معتقديم كه يك مددكار بايد به همان اندازه از جامعه‌شناسي اطلاع داشته باشد كه از روانشناسي، اقتصاد يا مديريت اطلاع دارد.

در واقع مددكاري يك حرفه بين رشته‌اي است كه از بسياري از علوم بهره مي‌گيرد و نبايد زير سايه يك علم يا رشته خاص قرار داشته باشد.

دكتر صمدي راد نيز در مورد تفاوت گرايش خدمات اجتماعي با رشته مددكاري مي‌گويد: خدمات اجتماعي مفهوم كامل‌تري از مددكاري دارد اما در حال حاضر تفاوت اين دو در واقع بازي با اسم است وگرنه تفاوت محتوايي با يكديگر ندارند به جز اين كه در رشته مددكاري واحدهاي كارورزي بيشتر از گرايش خدمات اجتماعي است.

آينده‌ شغلي، بازار كار، درآمد:

دامنه عمل مددكاران اجتماعي بسيار وسيع است وابعاد مختلفي دارد و هم‌اكنون مددكاران در مراكز ذيل مشغول به كار مي‌باشند.

1- در كارخانه به عنوان بازوي مشورتي مدير كارخانه براي بررسي مرخصي‌ها و بيماريها و گرفتاريهاي خانوادگي كارگران.

2- در بخش كارگزيني بانك‌ها براي بررسي افت كاري و غيبت‌هاي بيش از اندازه كارمندان

3-   در مدارس به عنوان بازوي مشورتي مدير و معلمها در مورد مسايل دانش‌آموزان

4-   در بنياد شهيد ، بيمارستانها ، مراكز بهزيستي و زندان‌ها

توانايي‌هاي مورد نياز و قابل توصيه :

دانشجوي اين رشته بايد داراي سلامت جسمي و روحيه خاصي باشد. يعني روحيه‌اي قوي داشته باشد تا بتواند مشكلات و معضلاتي را كه در زندگي انسانها مي‌بيند تحمل كند پس بايد پذيرفت كه افراد زودرنج و بسيار حساس و عاطفي به درد اين رشته نمي‌خورند.

پيش از انقلاب فرهنگي دانشجويان رشته مددكاري از طريق آزمون نيمه متمركز انتخاب مي‌شدند و سپس از ميان افراد گزينش شده به ياري مصاحبه افراد مستعد و مناسب براي رشته مددكاري انتخاب مي‌شدند. بيشتر اساتيد اين رشته معتقدند كه روش فوق، روش مناسبي براي گزينش دانجشويان رشته مددكاري بود چرا كه دانشجويان اين رشته بايد از سلامت جسماني برخوردار بوده و خصوصيات روحي خاصي داشته باشند.

دكتر زاهدي اصل در اين‌باره مي‌گويد: من معتقدم كه يك مددكار بايد از سلامت جسماني برخوردار باشد. براي مثال يك فرد نابينا امكان دارد كه در بعد خاصي از مددكاري توفيق يابد اما در كل نمي‌تواند فرد موفقي در حرفه مددكاري باشد. چون يك مددكار اجتماعي از طريق بينايي يعني مشاهده، اطلاعات بسياري را كسب مي‌كند كه راه شنوايي يا مطالعه به دست نخواهد آورد.

استاد بازرگان نيز با تاكيد بر سلامت جسماني دانشجوي مددكاري مي‌گويد: بدون شك يك مددكار نبايد در گفتگو و ارتباط برقرار كردن با ديگران دچار مشكل شود، همچنين بايد روحيه‌اش شكننده نباشد چون در غير اين صورت نه تنها ياور مددجو نخواهد بود بلكه روحيه خودش نيز از بين خواهد رفت.

وضعيت ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر :

امكان ادامه تحصيل در اين رشته در داخل كشور فعلا وجود ندارد.

رشته‌هاي مشابه و نزديك به اين رشته :

مشاوره و راهنمايي ، خدمات اجتماعي

مصاحبه با دانشجوي مشغول به تحصيل:

مددكاري تلفيقي از عشق و منطق است چون وقتي با انسان نيازمندي كار مي‌كني و براي حل مشكلش تا آخرين نقطه همراه مي‌شوي اگر عاشق انسانها نباشي نمي‌تواني در اين كار موفق گردي. علاوه بر اين ، يك مددكار بايد خود را به خوبي بشناسد چون اگر خود را نشناسد نمي‌تواند به ديگري شناخت بدهد و او را كمك كند.

مصاحبه با استاد دانشگاه :

در همه‌جاي دنيا وقتي مددكاري پس از تحقيق و بررسي‌هاي لازم تشخيص داد كه مددجو نياز به امكانات مادي يا معنوي دارد، موسسه‌هاي ذيربط براي رفع مشكل فوق تمام تلاش خود را بكار مي‌گيرند اما در ايران امكانات كمي در اختيار مددكاران مي‌گذارند و او نمي‌تواند به تنهايي و به راحتي مشكل مددجو را حل نمايد كه البته اين خود به دليل آن است كه جامعه و حتي سازمان‌هاي دولتي اهميت و نقش اين حرفه را به خوبي نمي‌شناسند.

نكات تكميلي :

تفاوت بين رشته مددكاري با رشته مشاوره و راهنمايي در اين نكات نهفته است:

1- رشته مشاوره معمولا در آموزش و پرورش استفاده مي‌شود ، در حاليكه رشته مددكاري فرآيند گسترده‌اي است كه بخشي از آن مشاوره مي‌باشد چرا كه يك مددكار مي‌تواند نقشهاي بسيار متفاوتي داشته باشد.

2- فعاليت يك مددكار عميق‌تر مي‌باشد چرا كه يك مددكار تنها مشاوره نمي‌كند بلكه وارد خانواده مددجو مي‌شود و تلاش مي‌كند كه مشكل او را نيز حل كند در حاليكه مشاور تنها وظيفه راهنمايي فرد مشورت كننده را بر عهده دارد.

دكتر زاهدي اصل در اين‌باره مي‌گويد: حرفه مددكاري يك بعد خاص دارد كه اين بعد به گروههاي خاص اجتماعي مثل معلولان، معتادان، خانواده‌هاي بي‌سرپرست ، آسيب ديدگان از حوادث طبيعي و غيرطبيعي باز مي‌گردد ولي بعد عام اين حرفه به همه انسانها مربوط مي‌شود چون تمام انسانها در مسير زندگي خويش ممكن است با مشكلاتي مواجه شوند و نيازمند به مددكار باشند.

براي همين هرجايي كه اداره رفاهي يا امور اجتماعي هست، مددكار اجتماعي مي‌تواند در آنجا حضور داشته و مسوليتي را بر عهده بگيرد، در نتيجه فارغ‌التحصيلان اين رشته مشكل اشتغال ندارند و حتي به دليل نياز موسسه‌ها و سازمانهاي مختلف مددكار و كمبود نيروهاي كارآمد، بسياري از فارغ‌التحصيلان ساير رشته‌ها مثل رشته مشاوره و روانشناسي به عنوان مددكار در سازمانهاي مختلف كار مي‌كنند.

دكتر صمدي‌راد نيز با اشاره به دو سال طرحي كه فارغ‌التحصيلان اين رشته بايد بگذرانند، مي‌گويد: دانشجويان مددكاري دو سال طرح خود را در مراكزي كه دفتر تامين نيروي انساني وزارت بهداشت و درمان اعلام مي‌كند، مي‌گذرانند اما با وجود مزيتهاي اين رشته بايد پذيرفت كه رشته مددكاري با مشكلاتي نيز گريبانگير است كه در اين ميان گمنام بودن رشته مددكاري در جامعه و حتي در بين جوانان و داوطلبان كنكور مشكل بسيار بزرگي است.

بيش از 90 درصد از دانشجوياني كه وارد اين رشته مي‌شوند تازه در سال دوم دانشگاه با رشته مددكاري آشنا شده و متوجه مي‌شوند كه آيا به اين رشته علاقه‌ دارند يا نه!

يعني دانشجويان بسياري هستند كه رشته مددكاري تنها يك انتخاب در بين صد انتخاب آنها بوده است و فقط براي گرفتن مدرك ليسانس وارد اين رشته شده‌اند.

 

نقدی بر مددکاری اجتماعی در ایران(دکتر انور صمدی راد)

مددکاری اجتماعی چیست؟ مددکاری اجتماعی بعنوان یک حرفه مرسوم و شناخته شده از حدود 110 سال قبل در انگلستان و با اقدامات سازمان یافته گروهی از بانوان نیکوکار و خیرشکل گرفت. آین بانوان که عمدتا از زنان منشخص و سرآمد جامعه خود بودند، با دیدن نابسامانیها و پریشانی تعداد زیادی از شهروندان خود که غالبا بخاطر فقر و بیماری و کهولت در بیمارستانهای شلوغ و یا خانه های مسکین بستری بودند به فکر چاره اندیشی افتادند و گروه نیکوکاران را تشکیل داده و کمکهای مورد نیاز اینگونه افراد را فراهم می کردند.

 بتدریج، این رفتار جنبه تشکیلاتی و منسجم بخود گرفت و زیربنای حرفه ای را بنا نهاد که امروزه گستردگی یک سازمان بوروکراتیک  و بسیار پیچیده را پیدا کرده و از ضروریتهای هر نظام اجتماعی مدرن و مردم سالار بحساب می آید.

بطور کلی و بسیار موجز، می توان چنین عنوان کرد که: حاصل یا بازده مجموعه اقدامات و رفتار مددکاری، ارائه خدمات به اعضای آسیب پذیر و یا در معرض آسیب جامعه است بگونه ای که با دریافت این کمکها و خدمات ترغیب و توانمند بشوند که مشکلات خود را پشت سر بگذارند.

پس، از تعریف مختصر و مفید فوق می توان دریافت که ، برخلاف عقیده عوام و حتی برخی از خادمان اجتماعی، هدف این نیست که یک عده یا گروههایی از افراد و یا اجتماعاتی از مردم، صرفا دریافت کننده کمکهای مالی و امکانات مادی باشند بدون آنکه هیچ تلاشی برای تغییر شرایط زندگی خود و یا اعضای خانوده شان بنمایند، و در مقابل، یک سری سازمانهای خدمت رسان دولتی توسط تعدادی حقوق بگیر تحت عنوان مددکار اجتماعی، فقط ارائه کننده خدمات باشند. برعکس، هدف مددکاری اجتماعی کمک به افراد، خانواده ها و گروههای اجتماع است تا بتوانند توانمند شده و خود به کمک خودشان اقدام کنند. بنابراین، "توانمند سازی" از کلید واژه های اصلی و مهم در مددکاریست.


مددکاران اجتماعی با برخورداری از دانش آکادمیک و کسب تجربه های علمی ناشی از تحصیلات دانشگاهی، کارورزی های ممتد و مستمر و کسب تجربه در عمل، و با تکیه بردانش و آگاهی، مهارتهای حرفه ای و مهمتر از همه، با پشتوانه اصول و ارزشهای حرفه مددکاری می توانند در حوزه ها و عرصه های مختلف به خدمت بپردازند.

سالیانی است که متفکران و متخصصان علم مددکاری اجتماعی توانسته اند نظریه های علمی این حرفه را انسجام بخشیده و جنبه علمی مددکاری را ارتقای چشمگیری بخشند، در عین حال، حرفه مددکاری نیازمند دانش و معرفت علمی سایر نظامهای دانشگاهی نظیر حوزه های مختلف روانشناسی، جامعه شناسی، روانشناسی اجتماعی، مردم شناسی، فرهنگ شناسی و ... است تا با توجه به پیچیدگی زندگی انسانها در جوامع شهری امروزین و ابعاد گسترده مشکلات و مسائل ، و از جمله، نابرابریها، بیعدالتی ها، تبعیضها، بیماریهای عجیب و ناشناخته، معلولیتهای جسمی، ذهنی، روانی و اجتماعی، مددکاران بتوانند کاری مفید و موثر عرضه کنند. همین جا می توان به ضرورت تخصصی شدن حوزه های مددکاری و نیاز به تربیت مددکاران متخصص در رشته هایی نظیر مددکاری با سالمندان، مددکاری با کودکان آسیب دیده، زنان و دختران ، آلزایمریها، بیماران روانی، کار با زندانیان و در دادگاهها، کودکان و نوجوانان بزهکار، مددکاری در مدارس و غیره تاکید داشت که تا کنون در جامعه ایران مورد بی توجهی واقع شده است.


مددکاری اجتماعی با ویژگیهای حرفه ای آن،( و نه از نوع خیرات و صدقات و مبرات، و یا دادن نذری و دستگیری از مستمندان بصورت سنتی و معمول آن در بین افراد و خانواده ها، که بسیاری کسان، صرفا به دلیل معادل سازی نه چندان اصیل و مناسب نام آن در برابر واژه Social Work ارزش و اهمیت علمی و حرفه ای چندانی برای این تخصص و حرفه ارزنده قایل نیستند)،  ترکیب یا معجونی از بسیاری چیزهاست.

مددکاری معمولا توسط دولتها و کارمندان دولتی اداره و ارائه می شود ولی تعدادی از سازمانهای غیردولتی و نهادهای مدنی و نیز سازمانهای بین المللی نیز از خدمات مددکاران بهره می گیرند.مراجعان مددکاری اجتماعی غالبا افراد آسیب پذیری هستند که شرایط خاص و یا موقعیت های نا مطلوب جسمی، روانی، اقتصادی/اجتماعی، شغلی، خانوادگی، محلی و منطقه ای و غیره، انها را در موضع ضعف و آسیب پذیری قرار می دهد و نسبت به باقی افراد عادی جامعه مشکل دارترند.

بطور کلی، مراجعان  مددکاری شامل افرادی از جامعه می شوند که به نوعی کمک نیازمندند. به عنوان مثال، افرادی که خود یا وابستگانشان دارای ناتوانیهای جسمی یا ذهنی هستند، و یا افرادی که به دلایل مختلف نمی توانند کار کنند و هزینه های زندگی را تامین نمایند، و یا قادر به مراقبت از خودشان نیستند، از زمره مراجعان یا مددجویان واحدهای مددکاری محسوب می شوند.امروزه، و در موارد خاصی، مراجعان مددکاری شامل زنان کتک خورده ای می شوند که بهر دلیلی قادر به حمایت خود و یا فرزندانشان نبوده و در ضمن، نمی توانند از موقعیتهای خطرناکی که دچارش شده اند فرار کنند، ویا سالمندانی که بسیار ضعیف و شکننده بوده و در اثر ضعف پیری و بیماریهای مزمن، و یا ازکارافتادگی نیاز به مراقبتهای ویژه دارند، و یا کودکان بی سرپرست و بدسرپرست و کودکان و نوجوانانی که در خانه و یا بیرون از خانه در معرض سوء رفتار و تجاوز قرار دارند.


بد نیست همین جا یادآور شویم که نقشها و وظایف بسیار متنوع و پرماجرایی که برای "مدیریت مراقبت" (Care Management) از انواع مراجعان و مددجویانی که بخش اندکی از آن در بالا اشاره شد از حیطه وظایف و یا مهارتهای عملی روانشناس، مشاور و سایر کارشناسان مشابه خارج است و اصولا، بجز مددکاران خبره و کارآمد، متخصصان رشته های بهداشتی و درمانی و خدمت رسان مشابه ، نمی توانند از عهده مداخلات و مدیریت کیس های(Case Management) حوزه مددکاری اجتماعی برآیند. هرچند که از زمانهای گذشته تا کنون، در ادارات و موسسات مختلف، بعلل کمبود کارشناس متخصص مددکاری و یا با هر بهانه و توجیه درست و نادرست، پستهای مددکاری به افراد غیر متخصص و یا به کارشناسان روانشناسی یا مشاوره و حتی کارشناسان نامرتبط تر سپرده می شود.

اما، لازمست اشلره کنیم که وجود کارشناسان و متخصصانی چون: روانپزشک، روانشناس، مشاور، و کارشناس حقوقی و جزایی در تیم مددکاری بسیار شایسته و حتی ضروریست، چرا که در اغلب موارد و با اکثریت کیسهای مراجعان، کار تیمی و بررسیهای چند بعدی همیشه دارای مزیت های غیر قابل انکار است.
اخیرا و با تشکیل نظام رسمی روانشناسی و مشاوره، برخی از دست اندرکاران دغدغه این را دارند که مددکاران اجتماعی در تابلوی مراکز و کلینیک های مددکاری و یا در مکاتبات و مباحثات خود از بکار بردن واژه "مشاوره" اجتناب کنند ، گوئی که این واژه صرفا مختص فارغ التحصیلان رشته مشاوره و راهنمایی است. با تمام علاقه و احترامی که به همکاران متخصص رشته های روانشناسی و مشاوره دارم، طرح چنین مبحثی را بسیار تنگ نظرانه و ناشی از عدم آگاهی دوستان از ابعاد کار و زمینه های کاری مددکاران می دانم. مگر آنکه بر این باور غلط باشند که مشتریان یا مراجعان بالقوه دفاتر و کلینیک های روانشناسی و مشاوره ممکن است با دیدن عنوان" مشاوره" روی تابلوها و یا بروشورها و کارت ویزیت های مددکاران، مراجعه به کلینیک های مددکاری و مراکز مشاوره مددکاری را ترجیح دهند و از میزان درآمد آنها کاسته شود.

اگر بخواهیم بسیار مختصر و مفید بیان کنیم چنین است که مددکار حرفه ای و متخصص وظیفه مشاوره های مددکاری را دارد و بخوبی از عهده آن بر می آید و اصولا مشاوره مددکاری( که ماهیتی متفاوت از ماهیت مشاوره و راهنمایی دارد) از ابزار اصلی و جدایی ناپذیر مددکاریست. لیکن کارشناس روانشناسی و یا مشاوره نمی تواند و نباید در حیطه مداخلات مددکاری وارد شود، چرا که نه در چارچوب نقش و وظیفه اش می گنجد و نه آموزش لازم و کافی برای اینکار دیده است.

نهایت اینکه، اگر واژه" مشاوره" مختص و منحصر به حوزه نظام روانشناسی و مشاوره است، پس دوستان زحمت کشیده و با هر حوزه یا تخصص دیگری که از این واژه استفاده می کند برخورد قانونی کنند و آنها را از این کار(نامشروع!!!!) باز دارند: از جمله: مشاوره ژنتیک، مشاوره حقوقی و قضایی، مشاوره نظامی و انتظامی، مشاورین املاک و مستغلات، مشاورین اقتصادی یا سیاسی رییس جمهور، و الی آخر.   بیایید از این سنگ اندازیها و چوب لای چرخ گذاشتن های بیهوده و نیرو-بر-باد ده بپرهیزیم و بجای آن، با تقویت و حمایت یکدیگر، در خدمت موثرتر میلیونها انسان محروم و نیازمند و مددجو باشیم و باور کنیم که قدرت در باهم بودن است و نه در مقابل هم صف کشیدن.


مددکاری چیست؟ چرا افراد، خانواده ها، و گروهها به مددکار رجوع می کنند؟  و مددکار چه می کند؟

در جوامع امروزی و عمدتا در شهرها، افراد برای داشتن یک زندگی موفق و رضایت بخش نیازمند وابستگی و بهرمندی از شبکه های حمایتی یا سیستم های مختلف موجود در محیط زیست اجتماعی اند. سیستمها یا شبکه های حمایتی پیرامون افراد را به سه دسته عمده می توان تقسیم بندی کرد: 1) سیستمهای طبیعی یا غیر رسمی، مانند شبکه یا سیستم خانواده، حلقه دوستان و آشنایان، همکاران، و ... 2) سیستمها یا شبکه های رسمی، مانند گروههای اجتماعی فعال و رسمی در جامعه، اتحادیه های کارگری، اتاقهای بازرگانی، و غیره که افراد می توانند به دلخواه و یا اجبار عضو این شبکه باشند، و 3) سیستمها یا شبکه های اجتماعی، نظیر بیمارستانها، مدارس، سازمان تامین اجتماعی، و غیره.

افراد به دلایل متفاوتی گاه از بهرمندی از این شبکه ها یا سیستمهای اجتماعی محروم می شوند و گاهی نیز کارکرد و ساختار این شبکه ها مختل و آشفته می شود و بنابراین، کسان زیادی از وابستگی به آنها ناتوان می شوند. بطور کلی، افرادی که دچار مشکل هستند، شاید نتوانند از سیستمهای کمک کننده به دلایل زیر برخوردار شوند:

_ ممکن است برخی سیستمها یا شبکه های مفید و ارزشمند در زندگی آنها اصلا وجود نداشته باشند و یا در صورت وجود، شایستگی و کارآیی لازم را برای برطرف کردن مشکلات خاص آنها نداشته باشند. بعنوان مثال، برخی از افراد مسن ممکنست فامیل یا بستگان نزدیک نداشته باشند و یا حتی همسایگان خوب و خیری در جوارشان نباشد. بنابراین، می توان گفت که چنین افرادی فاقد آن نوع از سیستم ها یا شبکه های رسمی و غیر رسمی در زندگی هستند.

_ کسان بسیار زیادی ممکنست از وجود و خاصیت وجودی این سیستمهای کمک کننده بی خبر باشند، و یا بدلایلی، مایل به استفاده از این شبکه ها نباشند. بعنوان مثال، کودکی که مورد سوء استفاده و آزار والدین قرار دارد، ممکنست نداند که برای دریافت کمک به کجا مراجعه کند، و یا از مراجعه به پلیس و سایر نهادهای کمک رسان هراس داشته باشد که مبادا او را از والدینش جدا کنند، چرا که در هر حال آنها دوست دارد!!

_ گاهی ممکنست سیستمهای کمک کننده و یا شبکه های حمایتی مختلف با یکدیگر در تضاد باشند و یا در کار یکدیگر مداخله و کارشکنی کنند، مثلا، شاید راهکارهای ارائه شده توسط فامیل و یا شبکه دوستان در تضاد با راهکارهای قانونی و نهادهای اجتماعی باشند.

_ گاه ممکنست سیستمهای کمک کننده مشکلات و مسایل جدیدی را برای فرد استفاده کننده از این سیستمها بوجود آورد، مانند وابستگی بیش از حد، پیدایش علایق متضاد، تردیدها و دلنگرانی های جدید، و غیره.

با توجه به آنچه بیان شد، مددکار اجتماعی سعی می کند عواملی را که در تعامل بین مددجویان و محیط زیست پیرامونشان ایجاد مشکل می کنند را کشف و شناسایی کند و به مددجو کمک کند که درک درستی از علل و عوامل تولید کننده مشکل پیدا کرده و با کمک مددکار بتواند راههای برون رفت از آن مشکل را شناخته و در جهت حل و یا رفع مشکل خود اقدام نماید.

بسیار محتمل است که نه مددجو و نه محیط پیرامونش  لزوما دارای مشکل نباشند، بلکه نحوه تعامل بین فرد و محیط است که مشکلاتی را تولید می کند. در این صورت، هدف مددکار کمک به افراد است تا بتوانند وظایف و نقشهای مهم و اصلی زندگی خود را ایفا کنند، عوامل تولید ناخشنودی را برطرف کنند، و به هدفهایشان برسند. و مهمتر اینکه، مددجویان بتوانند موقعیت هایی را که برایشان ارزشمند و مهم است، شناخته و آنها را ارزش گذاری کنند. نقش برجسته مددکار در این خصوص، شناساندن وظایف مهم زندگی مددجویان و پی بردن به اهمیت و اعتبار هریک از این نقشها و وظایف است.


عمده ترین حوزه های حضور مددکاران:

مددکاران اجتماعی بر حسب شرایط و موقعیت های مختلف مددجویان، نقشهای متفاوتی را از قبیل: مداخله گری، مدافعه یا دفاع از حقوق فرد، تسهیل، واسط، رابط، فراهم کننده امکانات، مشاوره ، ایفا می کنند.

مددکاری اجتماعی امروزه در جوامع پیشرفته و صنعتی، معمولا به روش مدیریت کیس (Case Management) و نیز، به عنوان مدیریت مراقبت(Care Management) به مفهوم رسیدگی وارائه کمکهای جامع و همه جانبه برای برخورد با نیازها تا رفع یا حل مشکل مددجو انجام می گیرد. روشهای مددکاری فردی یا کار با فرد(Case Work) و مددکاری کار با گروه(Group Social Work) ، و مددکاری جامعه ای یا کار با جوامع (Community Social Work) به مددکاری کل نگر(Holistic Social Work) تبدیل شده است. مددکاران اجتماعی، بسته به علاقه، تبحر، و سابقه کار خود، در یکی از سه تیم کاری، یعنی: تیم فرزندان و خانواده، تیم حقوق قضایی و کودکان بزهکار، و تیم مددکاری برای سالمندان، بیماران، معلولین و نیازمندان و محرومان اجتماعی و نظایر آن، مشغول به کار می شوند. بنابراین، مشکلات و مسایل مددجویان را از سطح فردی تا جامعه ای و بعبارت دیگر، از سطح خرد تا میانه تا کلان، پیگیری می کنند. ناگفته نماند که تعداد زیادی از فارغ التحصیلان رشته مددکاری ترجیحات کاری دیگری مانند: مددکاری در بخش بهداشت و درمان و بیمارستانها، در مدارس، در سازمانهای دولتی و خصوصی نظیر بانکها و کارخانجات، در زندانها و کانون های اصلاح و تربیت، در کلانتریها و دادگاهها، و نیز در سازمانهای مقابله با حوادث و سوانح طبیعی، در مراکز مداخله در بحرانهای اجتماعی، در مراکز ترک اعتیاد، وغیره دارند.  تعداد قابل توجهی از مددکاران به کارهای تحقیق و مطالعه و نوشتن مقالات علمی و کتابهای مددکاری می پردازند که معمولا نوشته هایشان حاصل کارها و تجربیات علمی/عملی آنهاست. برخی نیز به ادامه تحصیلات آکادمیک پرداخته و سپس، به امر آموزش در دانشگاهها و تربیت کارشناسان مددکاری گرایش پیدا می کنند.

سخن آخر: مددکاری و آموزش آن در ایران


حرفه مددکاری یکی از ضروری ترین مشاغل برای جامعه در حال تغییر ایران است. مشکلات و مسائل عدیده و پیچیده که گریبانگیر افراد، خانواده ها، و گروههای مختلف در جوامع بزرگ و کوچک می شود، بسیاری از کسان را نیازمند دریافت کمک و حمایت از جانب سازمانهای رسمی و غیر رسمی می کند. شمار روزافزون کودکان خیابانی، دختران فراری از منزل، کودکان در معرض انواع آسیبهای جسمی، روانی، و جنسی، خشونتهای خانگی و همسر آزاری، بحرانهای روحی/روانی و افسردگی، انواع اعتیاد، بیماریهای صعب العلاج و بسیار پرهزینه، عصیان و بی بندوباریهای جوانان، مشکلات ناشی از تورم و گرانی، بیکاری های آشکار و نهان، حاشیه نشینی و مهاجرت های انتخابی یا تحمیلی، و دهها مشکل بزرگ و کوچک، توان و یارای حل مشکل و مقابله با مسائل را از افراد و بزرگترها و حلقه های دوستان و خانواده ها و نهادهای خیریه محلی سلب کرده است. در این میان، سازمانهای یاری رسان و مددکار نظیر سازمان بهزیستی و کمیته امداد و بنیاد شهید و غیره با بهره گیری از مددکاران و مشاوران و روانشناسان و سایر تخصص های ذیربط می توانند باری از دوش افراد، خانواده ها و اجتماعات محلی و همسایگی بردارند. بکارگیری مددکاران خبره و آموزش دیده برای کار در مدارس ابتدایی تا دبیرستان بسیار ضروریست اما ظاهرا وزارت آموزش و پرورش تا کنون به این ضرورت پی نبرده و یا با تسامح از کنار آن گذشته است. فعالیت مربوط به مداخله در بحران یا اورژانس اجتماعی تازه تازه و با همت تعدادی از مددکاران با تجربه وارد فاز عملیاتی بایسته شده است.در دادگاههای خانواده و کلانتریها از یک یا دو مددکار برای مداخله در مسائل و دعواهای خانوادگی و ایجاد سازش بین طرفین دعوا استفاده می شود بدون آنکه این مددکاران دوره های خاص کار در کلانتری و مداخله در بحرانهای خانوادگی را گذرانده باشند. در زندانها وضع از این هم بدتر است. از کارشناسان غیر مددکار غالبا در زندانها استفاده می شود در حالیکه طبق ضوابط و قوانین موجود، زندانها باید از وجود مددکاران حرفه ای و کارآزموده بهره گیرند. اغلب بیمارستانهای دولتی از داشتن مددکار  بیمارستانی طفره می روند چرا که اعتقاد بر اینست که مددکار بیمارستان کاری جز تخفیف دادن هزینه های درمانی و یا بستری رایگان افراد ندارند و یا بلد نیستند.. و الی آخر.

حقیقت امر اینست که آموزش مددکاری در ایران، چه در سطح کارشناسی و چه در سطح کارشناسی ارشد از غافله پرشتاب مددکاری مدرن بسیار عقب است. مطالب کهنه و بی مصرف و یا بی ارتباط با مسائل امروز افراد کماکان به دانشجویان تحمیل می شود. مربیان مددکاری همچنان مطالب مربوط به جزوات درسی 30 سال قبل خود را ابتدا در دوره کارشناسی و سپس، عینا در دوره های کارشناسی ارشد دیکته می گویند. سرخوردگی و عدم علاقه دانشجویان از همان ترمهای اولیه بر آنان غالب می شود و چه بسیار دانشجویانی که در ترمهای ششم و هفتم هستند ولی هنوز نمی دانند که برای چه به این رشته آمده اند، و چه رسالتی بر عهده شان نهاده خواهد شد.  در محل هایی که بعنوان فیلدها یا حوزه های کارورزی و یادگیری عملی هرآنچه که در کلاسهای درس بصورت نظری آموخته اند، چیز زیادی به دانشجویان کارورز آموخته نمی شود چرا که اساسا بخاطر ندانم کاریها و یا به بهانه مضیقه مالی دانشگاهها برای تامین هزینه های حق التدریس سرپرستان کارورزی و بی برنامه بودن و کم کاری در جلب همکاری سازمانها و ادارات و کارخانه های مختلفی که می توانند، و می بایستی، از وجود دانشجویان کارورز مددکاری اسقبال کنند، دانشجویان را در گوشه و کنار چند واحد سازمان بهزیستی و یا برخی مدارس دولتی که آگاهی و شناخت کافی از مددکاری نداشته و تلاشی هم در جهت توجیه مدیران و معاونان این قبیل مدارس صورت نمی گیرد، رها می کنند.

هیچ نظارت و کنترلی از طرف مقامات ذیربط در وزارت علوم و فناوری و یا وزارت بهداشت و درمان روی محتوای دروس و کیفیت آموزش و حتی، شایستگی و دانش مربیان صورت نمی گیرد. "انجمن مددکاری" تنها به برگزاری سالانه مراسم بزرگداشت روز مددکاری دل خوش کرده است. گروهی می نشینند و برنامه ای برای این روز تنظیم می کنند. بسته به شرایط روز، از یکی دو مقام سیاسی و مذهبی دعوت می کنند تا سخنرانی هایی در مدح مددکاری ارائه کنند و بروند دنبال کارهای اصلی خودشان. محتوای این مراسم اما، همان مطالب کهنه و بی مایه است که سالهاست توسط اعضای وابسته به این انجمن تکرار می شود. مددکاران قدیمی و جدید ساعاتی را به بهانه حضور در این مراسم دور هم جمع می شوند، و به دید و بازدید و اختلاط می پردازند و ناهاری می خورند و بودجه ای صرف می شود. و دوباره، هیچ.

برخی بازماندگان نظام آموزشی آموزشگاه عالی خدمات اجتماعی خانم فرمانفرماییان، که پس از انقلاب فرهنگی و بازگشایی دانشگاهها ، تبدیل به مربیان رسمی رشته خدمات اجتماعی و سپس، مددکاری اجتماعی در دانشگاه علامه طباطبایی شدند، هیچ تلاشی برای بروز کردن محتوای دروس مددکاری و تطبیق آن با مشکلات و مسائل روز انسانهای جامعه ما نکرده اند و همچنان اصرار دارند که همان مطالب و دروس مربوط به 40-50 سال قبل، یعنی بهنگام آغاز ایجاد رشته مددکاری در آموزشگاه عالی خدمات اجتماعی  توسط خانم فرمانفرمائیان، تدریس شود. دو سه نفری هم از همین فارغ التحصیلان مکتب فرمانفرماییان، سر از وزارت بهداشت و درمان در آورده و با ادعای این مساله که اساسا و اصولا، رشته مددکاری باید زیر مجموعه وزارت بهداشت و درمان باشد، دفتر و دستک تازه ای را در دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی وابسته به سازمان بهزیستی کشور براه انداخته ویکی از همین آقایان، خود را "پدر مددکاری" ملقب کرده است، چرا که ادعا دارد رشته ای که در دانشگاه علامه طباطبایی دایر شد، رشته یا گرایش خدمات اجتماعی است و نه مددکاری!!! همین امر، مشکلات استخدامی بسیاری را برای دانش آموختگان رشته خدمات اجتماعی، که در حقیقت هیچ تفاوتی با رشته مددکاری ندارد بوجود آورد و موجب سرخوردگی بیشتر و فارغ التحصیلان مددکاری گردید.

با همه این مشکلات و محدودیتهای آشکار و نهان بر سر راه مددکاری ، و  دانشجویان و فارغ التحصیلان آن، و  علی رغم همه نقص های آموزشی و کاستیهای نظام تربیت مددکار در جامعه ما،  هر سال شاهد رشد کیفی تعدادی از دانشجویان و نیز برخی از دانش آموختگان هستیم که با تلاشی مضاعف و با ایمان به این واقعیت که باید به خودشان و استعداد و تلاش و پیگیریهای مستمر خودشان تکیه کنند، با مجاهدتهای زیاد و مراجعه به صاحبنظران داخل و خارج و از طریق اینترنت و مطالعه مقالات و کتابهای خارجی، به توسعه علم و دانش حرفه ای خود ادامه می دهند، و بدون چشمداشت و یا برخورداری از حمایت های خاص، به کارهای بزرگ و ناب دست می زنند و بدینسان، چراغ بی فروغ آموزش مددکاری را به امید روشن شدن چشم و دل نیازمندان و محرومان و ناتوانان، تابناک می سازند. راهشان پاینده و توان و تلاششان استوار باد.      تهران- مرداد 1387

 #  دکترای مددکاری و سیاستهای اجتماعی از دانشگاه ادینبورو- انگلستان

بررسی رویکردهای نظری و عملی

در نتيجه ی تثبيت هويت اصلی و ايده آل جوان، با در نظر گرفتن ارزش های مفيد جوامع، فرد جوان، به تعريفی مناسب از خود می رسد و ديگر جهان بيرونی خود را عبث نمی داند و هميشه اهداف و آرمان هايي را در خود دارد که منجر به جهان بينی مناسب و برآورده شدن خواسته های ارزشی او، مطابق با ارزش های جامعه می شود.

واژگان کليدی:

هويت/ جوان / ايران/ انقلاب/ دين/

طرح مسئله:

شناخت ويژگی ها، هويت، و عوامل تأثير گذار بر جوان می تواند بر نوع تصميم گيری های کلان

جامعه تأثير بگذارد. در جامعه ی ايران شناخت مفاهيم و جزئيات هويت ملّی ، دينی، انقلابی جوانان ايرانی

هويت يکی از مقوله های کلان در فرايندهای اجتماعی و فرهنگی محسوب می شود و زمانی که اين هويت متعلق به جوان ايرانی و انقلابی دين مدار  باشد، برای حفظ ارزش های مفيد، نياز به شناخت، تقويت و ارتقای اين هويت می باشيم. با شناخت مفاهيم نظری هويت می توان در تصميمات کلان کشوری از اين

بعد از انقلاب اسلامی را  در مورد اين قشر، تعيين کند.

می تواند از اهميت بالايی برخوردار باشد چرا که اين شناخت می تواند مسير تصميم گيری های دولت در

مفاهيم بهره برد. و آن ها را در قالب قوانين اجرايی تدوين کرد.شناخت مفاهيم نظری اين مقوله کمک می

کند تا حتی بتوانيم هويت جوانان را در ابعاد مختلف ودر جهت حفظ ارزش های مفيد شکل دهيم.

منظور از ارزش های مفيد آن دسته از ارزش هايی است که توسط دين، انقلاب، آداب و رسوم و فرهنگ

يک ملّت ساخته می شود و در ساخت اهداف آن ملّت تأثير مثبت دارد.

هر اندازه به هويت جوانان شکل منسجم تر و يکپارچه تر در جامعه داده شود منجر به شکوفايی و خلق

نوآوری های اين جوانان خواهد شد.

نتیجه گیری:

جوان به عنوان نيروی اجتماعی ، هم زمينه ساز و هم پاسخگوی تغييرات اجتماعی می باشد. جوان دارای ظرفيت بالفعل و بالقوه در درون هويت خود می باشد. ايران اسلامی جامعه ای جوان است چنانکه در سال 1383، 68% جمعيت جامعه زير30 سال و 34% از آنان در گروه سنی 29ـ 15 سال يا به عبارتی درسن جوانی قرار دارند. تلاش برای اعتلا و رشد جوانان در دهه ی 1370 با تشکيل « شورای عالی جوانان» در کشور آغاز شده است اما اهتمام اساسی برای سازماندهی امور جوانان از برنامه سوم توسعه و از سال 1379 با تأسيس و فعاّليت « سازمان ملّی جوانان» نهادينه شده است و دولت به استناد قانون 157 برنامه سوم موظف گرديد که برنامه ی سازماندهی امور جوانان را تدوين و اجرا نمايد.

آدمی ساخته افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز به آن اندیشه کرده است

• اهميت هوش هيجاني

·        يكي از پديده‌هايي كه در دهه اخير مورد استقبال زيادي قرار داشته است، پديده‌ي هوش هيجاني (Emotional Intelligence) است، كه دليل اين امر توانايي فرضي هوش هيجاني بالاتر در حل بهتر مسائل، كاستن از ميزان تعارضات بين آنچه كه انسان احساس مي‌كند با آنچه كه فكر مي‌كند- يا همان تقابل قديمي «عقل» و «دل» - و مشاهده زندگي شاد و موفقيت‌آميز كساني بوده كه از تحصيلات عالي برخوردار نيستند ولي به دليل هوش هيجاني بالا به اين خوشبختي دست يافته‌اند. پژوهش‌هاي متعددي نشان داده كه هوش هيجاني مي‌تواند سبب افزايش ميزان سلامتي، رفاه، ثروت، موفقيت‏‎‏‏‏‎ ‏‏ عشق و شادي گردد. هوش هيجاني (EI) به عنوان يك پديده مورد توجه نه تنها حاوي جنبه تئوريك روان شناختي است، بلكه در ميدان عمل با ارتقاء آن مي‌توان براي بسياري از مشكلات نهفته زندگي پاسخ‌هاي مناسبي يافت. امروزه مقالات، كتاب‌ها وگارگاه‌هاي آموزشي متعددي در رابطه با هوش هيجاني  (EI)تدوين مي‌گردند كه همگي تلاشي است بر نشان دادن راهكارهاي نو در مقابله با مشكلات فردي و بين فردي در جوامع پيچيده كنوني.

·        پژوهش‌هاي اخير نشان داده است كه بر خلاف نظر اغلب فلاسفه و روان شناسان شناخت و عاطفه مستقل از يكديگر نيستند. تجارب عاطفي ما به نحوي با ذخيره‌سازي و بازيابي اطلاعات پيرامون ما مربوط است. حالات خلقي ما تاثير عميقي بر اطلاعاتي كه به ذهن مي‌سپاريم يا مورد توجه قرار مي‌دهيم و شيوه‌اي كه به موقعيت‌هاي اجتماعي واكنش نشان مي‌دهيم، دارد در نتيجه به عنوان يك اصل كلي در اين ديدگاه مي‌توان گفت:    عاطفه خوب -------- تفكر خوب

·        هنگامي كه احساس خوبي داريم، دنيا را با عينك خوش بيني مي‌بينيم و بر عكس. عملكرد عاطفي بر كاركرد عصبي- روان شناختي فرد نيز تاثير مي‌گذارد. وقتي خوش خلق هستيم، خاطرات خوب را به ياد مي‌آوريم و وقتي افسرده هستيم خاطرات بد به صورت خودكار به ذهن وارد مي‌شوند. هر چقدر هوش عاطفي فردي بالاتر باشد، به نقش و تاثير عواطف بر كنش‌ها و رفتارهايش آگاه‌تر است و سعي مي‌كند متناسب با موقعيت بهترين عاطفه را در خود ايجاد كند تا بهترين نوع تفكر و حل مسئله را انجام دهد. فردي كه EQ بالا دارد مي‌داند كه چگونه تاثير منفي هيجانات را بر تفكر خود اصلاح نمايد.

تعريف فشار رواني

 در خصوص فشار رواني تعاريف متعددي وجود دارد كه ما به چندی از آنها اشاره مي كنيم :

هر گونه عكس العمل رواني ، هيجاني و جسماني نسبت به هر چيز كه به عنوان تهديد به موجوديت شخصي درك شود استرس يا فشار رواني ناميده مي شود.( ناصره مولانا , مدیریت استرس , ص1 )

پاسخي انطباقي كه تحت تاثير ويژگيهاي فردي يا فراگردهاي روان شناختي شكل مي گيرد  بدين معني كه نتجه يك عمل ، وضعيت يا رخداد خارجي است كه تقاضاهاي ويژه جسماني را بر انسان تحميل مي كند .

فشار رواني عبارتست از آمادگي ناخود آگاه براي نزاع يا گريختن كه فرد هنگام رويا رويي با هر گونه تقاضا تجربه مي كند .

فشار رواني وضعيت پويايي است كه در آن انسان با يك فرصت ، محدوديت يا تقاضايي روبرو مي شود كه با آنچه بدان اشتياق دارد و نتيجه آن برايش مهم  و در عين حال نامطمئن است مرتبط مي باشد  .

سالمندی و مسائل آن

مساله سالمندی جمعیت جهان به دلایل مختلف از جمله کاهش میزان موالید ، پیشرفتهای پزشکی ،بهداشت ، آموزش  وپرورش و در نتیجه افزایش امید به زندگی در سطح جهانی مطرح شده است .از آن جا که این پدیده در کلیه جنبه های زندگی جوامع بشری از جمله طیف گسترده ای از ساختارهای سنی ،ارزشها ،معیارها و تحولات قابل ملاحظه ای به وجود می آورد لذا مقابله با چالشهای فراراه این پدیده و اتخاذ سیاستهای مناسب جهت ارتقا وضعیت جسمی ،روحی واجتماعی سالمندان از اهمیت بالائی برخوردار بوده و در دستور کار جامعه بینالمللی قرار گرفته است (زنجانی،21:1380)

در واقع سالمندی بخشی از روند طبیعی زندگی انسان محسوب می شود و گذشت زمان و بیماریهای جسمی ،و مشکلت روحی وشرایط محیطی عوملی هستند که در این روند موثر می باشند.رشد فزاینده افراد مسن همچنان ادامه دارد به طوریکه بر اساس پیش بینی کارشناسان در آینده ای نه چندان دور در جهان از هر ÷نج نفر یک تنفر سالمند خواهد بود .با افزایش تعداد سالممندان مساله بهداشت سلامت و تامین آسایش و رفاه آنان در جامعه هر روز ابعاد تازه ای و گسترده ای پیدا می کند سالممندی یک فرایند طبیعی است و نمی یتوان آن را متوقف کرد و یا معکوس نمود بلکه می توان بال مراقبتهای صحیح  و ساده تبه سالمندی توام با سلامت رسید (سالمندی،آسیبه ا و سلامت ها .مجموعه سوم . فرهنگسرای سالمند)از آنجائیکه سالخوردگی فراگردی همگانی است و در کل دوران زندگی ادامه داردآماده ساختن کل جمعیت برای دوران سالخوردگی باید جنبه تفکیک ناپذیری از سیاستهای توسعه اجتماعی_اقتصادی باشد.

خشونت خانگي جرم وابسته به جنسيت خاص

خشونت معادل واژه‌ي انگليسي Violence است كه گاهي اوقات Vil هم تلفظ مي‌شود. اسمي مفرد است كه در انگليسي وسطي و فرانسه‌ي باستان و لاتين Violentia بوده است و در فرانسه به آنViolentus  اطلاق مي‌شود كه داراي معاني زير مي‌باشد:

1. اعمال هر نيروي فيزيكي به نحوي كه سبب جراحت يا سوءاستفاده شود.

2. صدمه به شكل فلج ساختن، معلول كردن و ناكارآمد ساختن يك چيز.

3. عمل يا نيروي خشونت‌آميز يا احساس يا بيان تهديدآميز و ويران‌كننده.

4. تغيير و تحريف بدون جهت بيان يا حس. مثلاً در چاپ يا تفسير يك متن.

گلس (1997) خشونت را چنين تعريف مي‌كند: «عملي كه با قصد انجام گيرد و باعث وارد آوردن جراحت يا درد در فرد ديگر شود.»

معمولاً خشونت با مفهوم پرخاشگري به‌كار برده مي‌شود. پرخاشگري اصطلاحي است بسيار كلي براي انواع گوناگوني از اعمال همراه با حمله،‌ خصومت و خشونت. رفتار پرخاشگرانه در انسانها به شكل اعمال خشونت نسبت به ديگران فرض مي‌شود، كه ممكن است موجب اجتناب ديگران يا مقابله به مثل بسياري از آنان گردد. پرخاشگري تلويحاً به قصد آسيب‌زدن يا به نوعي آزاردادن فردي ديگر صورت مي‌گيرد. مفهومي كه از رخدادهاي قبل يا پس از عمل پرخاشگرانه استنباط مي‌شود. پورافكاري (1376) در تعريف خشونت مي‌گويد: «كسي Violent خوانده مي‌شود كه به طور خشن، خطرناك، شديد و بيرحمانه،‌ با كسي يا چيزي، رفتار يا عمل كند. شدت عملي كه انسان مرتكب مي‌شود چه در جنگ،‌ آدمكشي، تجاوز به عنف يا هر رفتار خشن ديگر بازتابي از حس پرخاشگري است.»

 

 

فرسودگی شغلی

فرسودگي شغلي: به عنوان يك سندرمي كه تركيب با مجموعه اي از خستگي هاي هيجاني (تحليل عاطفي)، دگرسان بيني منفي يا مسخ شخصيت و كاهش موفقيت فردي، تعريف شده است.[1]

تحليل عاطفي (خستگي هاي هيجاني): وجود احساساتي است كه در آن شخص نيرو هاي هيجاني خود را از دست داده است و قادر به برقراري روابط عاطفي با ديگران نيست.

مسخ شخصيت: اين مؤلفه فرسودگي به پاسخ هاي غير احساسي و خشن نسبت به مراجعان و همكاران مربوط است. افراد با سندرم فرسودگي، احساسات منفي و نگرش منفي همراه با سرزنش نسبت به ديگران را دارند.



[1] - به نقل از مازلاك، رحيم بدري گرگوري، پايان نامه كراشناسي ارشد،‌دانشكاه تربيت مديرس، 1374.

 

انتشار اولین کتاب خلاصه مباحث کارشناسی ارشد مددکاری اجتماعی

 

چشم و هم چشمي موجب ميل افراد به تجمل‌گرايي مي‌شود

خبرگزاري فارس: رئيس كانون كارشناسان خدمات مددكاري گفت: گرايش به ظواهر دنيا، مسائل مادي، گرايش به مد و چشم ‌و هم‌چشمي‌ از عوامل موثر در گرايش افراد به تجمل‌گرايي است

حسن زائري در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي باشگاه خبري فارس «توانا»، اظهار داشت: اكثر سريال‌هايي كه از تلويزيون پخش مي‌شود، يك قشر متوسط رو به بالا را نشان مي‌دهد كه در خانه‌هاي مجلل زندگي مي‌كنند و همين امر زمينه گرايش افراد جامعه به سمت تجمل‌گرايي را فراهم مي‌كند.
وي ادامه داد: زنان به دليل داشتن اوقات فراغت بيشتر علاقه فراواني به تجمل‌گرايي دارند.
زائري عنوان كرد: خانمي كه علاقه زيادي به تجملات دارد، به طور قطع انتظار دارد در زندگي مشترك نيز همسرش به اين آرزوها پاسخ دهد؛ در اين هنگام اگر همسر او نتواند آرزوهاي وي را برآورده سازد، به تدريج اين امر در زندگي آنها اثر گذاشته و در نتيجه احساس نارضايتي به فرد دست مي‌دهد.
وي بيان داشت: مديريت فرهنگي كشور تا حدودي در اين زمينه موفق عمل كرده، اما لازم است تعريف درستي از تجمل‌گرايي به مردم ارائه شود.
رئيس كانون كارشناسان خدمات مددكاري افزود: با پيشرفت جامعه هر روز يك نوع وسيله جديد جزء تجملات محسوب مي‌شود. براي مثال در حال حاضر اگر مبلمان سلطنتي جزء مد است روز ديگر اين مبلمان از مد افتاده و وسيله ديگري جاي آن را مي‌گيرد.
وي پيشنهاد داد: مدارس و تلويزيون به عنوان رسانه ملي در فرهنگ‌سازي و تربيت نسل‌هاي آينده نقش به‌سزايي دارند. در اين راستا مسئولان بايد با سرمايه‌گذاري در اين بخش، فرهنگ استفاده صحيح را به مردم آموزش دهند.
انتهاي پيام/ش

فال و فالگيري و قصه‌اي كه ادامه دارد

حسن زائري در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي باشگاه خبري فارس «توانا» اظهار داشت: عوامل فردي، اجتماعي و خانوادگي در به وجود آمدن شغل فالگيري تأثير بسياري دارد؛ ضمن اين‌كه تعدادي از فالگيران در خانواده‌هاي از هم‌گسيخته و معتاد رشد يافته‌اند.
وي ادامه داد: فالگيران از اقشار ضعيف و آسيب‌پذير جامعه هستند و به‌ نوعي از جامعه طرد شده‌اند كه به سمت چنين شغل كاذبي رفته‌اند.
زائري اضافه كرد: زماني كه افراد در زندگي با مشكلاتي مواجه مي‌شوند به سمت فالگيران مي‌روند تا از آن‌ها كمك بگيرند‌ اما متأسفانه مردم نمي‌دانند كه رمال‌ها اطلاعاتي را از خود فرد گرفته و به او تحويل مي‌دهند.
وي بيان داشت: سست بودن پايه‌هاي عقيدتي، كمبود اعتماد ‌به ‌نفس، وجود مشكلات فراوان در زندگي و داشتن حس كنجكاوي از عواملي است كه سبب گرايش افراد به سمت فالگيري مي‌شود.
رئيس كانون كارشناسان خدمات مددكاري افزود: فرد با مراجعه به رمال براي حل معضل زندگي خود، احساس اضطراب و تنش پيدا مي‌كند و كاركرد مثبتي كه مي‌تواند براي حل مشكل داشته باشد، از دست مي‌دهد.
زائري تصريح كرد: افراد بايد مشكلات خود را شناسايي كرده و به دنبال راه‌حل منطقي براي آن باشند و بدانند هيچ فردي از روي خطوط دست، نمي‌تواند آينده را پيش‌بيني كند.
وي ادامه داد: رسانه‌ها و مطبوعات به مردم اطلاعات لازم و كافي را بدهند كه پديده فالگيري پايه و اساس علمي ندارد و تاكنون فردي يافت نشده است كه از طريق فالگيري مشكلات زندگي‌اش حل شود.
انتهاي پيام/

كودكان خياباني و مشكلات پيش رو

كودكان خياباني مورد سوء استفاده قرار مي‌گيرند

خبرگزاري فارس: رئيس كانون كارشناسان خدمات مددكاري گفت: كودكان خياباني به دليل سرخوردگي‌هاي اجتماعي به بزهكاري و جرم گرايش پيدا مي‌كنند. اغلب مورد سوء استفاده قرار مي‌گيرند و با باندهاي فساد همكاري مي‌كنند.


سيدحسن زائري در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي باشگاه خبري فارس «توانا»، با تأكيد بر اينكه اغلب كودكان خياباني مورد سوءاستفاده‌هاي جسمي و جنسي قرار مي‌گيرند، بيان كرد: بيشتر اين كودكان با باندهاي فساد و توزيع مواد مخدر همكاري مي‌كنند.
وي يكي ديگر از مشكلات كودكان خياباني را بهره‌كشي‌هاي اقتصادي از آنها دانست و گفت: اين كودكان مجبور هستند در مكان‌هاي فاقد مجوز رسمي و با دست‌مزد كم كار كنند.
زائري در ادامه افزود: باندهايي هستند كه اين كودكان را براي تكدي استخدام كرده و با پرداخت مبلغي ناچيز در ماه، آنها را وادار به گدايي در خيابان‌ها مي‌كنند.
وي خاطرنشان كرد: با حمايت از خانواده‌هايي كه ممكن است كودكانشان به دليل وضعيت اقتصادي نامناسب مجبور به كار شوند، مي‌توان از بروز بعضي از اين آسيب‌ها جلوگيري كرد.
رئيس كانون كارشناسان خدمات مددكاري با تأكيد بر اينكه محروميت از تحصيل يكي ديگر از آسيب‌هايي است كه اين كودكان با آن مواجه هستند، تصريح كرد: عدم تحصيل موجب مي‌شود اين كودكان در بزرگسالي نيز شغل مناسبي نداشته باشند و حرفه قبلي خود يعني تكدي‌ و بزهكاري را ادامه دهند.
وي در ادامه افزود: اعتياد پدر و مادر، اختلاف بين والدين، طلاق، زنداني شدن پدر، عدم كنترل مناسب در خانواده و وضعيت نامناسب اقتصادي خانواده‌ها از جمله دلايلي است كه كودكان را وادار به ترك خانه مي‌كند.
زائري با تاكيد بر لزوم همكاري سازمان بهزيستي و شهرداري در راستاي كاهش آسيب در كودكان خياباني، تصريح كرد: سازمان بهزيستي از طريق آموزش‌هاي مناسب از جمله آموزش مهارت‌هاي زندگي و آموزش شغل و حرفه مناسب مي‌تواند نقش موثري را در كاهش آسيب در اين دسته از كودكان ايفا ‌كند.
وي با اشاره به نقش رسانه‌ها در اين زمينه گفت: رسانه‌ها از طريق آگاهي دادن به خانواده‌ها مي‌توانند در پيشگيري از آسيب‌هاي اجتماعي نقش موثري داشته باشند.
انتهاي پيام/ش

جدايي و آسيب‌هاي اجتماعي

حسن زائري در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي باشگاه خبري فارس «توانا» اظهار داشت: زنان بعد از طلاق با مشكلات متعددي روبه‌رو مي‌شوند از جمله اين مشكلات نگاه نامناسب جامعه به آن‌ها و تأمين هزينه‌هاي زندگي است.
وي ادامه داد: اگر خانواده از زن مطلقه حمايت نكند مشكلات زندگي بيشتر خود را نشان مي‌دهد.
مددكار وزارت بهداشت و درمان عنوان كرد: به دليل نگاه نامناسب جامعه به زنان و عدم حضور آن‌ها در فعاليت‌هاي اجتماعي آن‌ها براي تأمين مخارج خود گاهي به تن‌فروشي روي مي‌آورند.
زائري افزود: افسردگي و انزواي اجتماعي، تنهايي بعد از طلاق، از دست دادن پذيرش اجتماعي گاهي عدم پذيرش در خانواده و فراموش شدن نقش اجتماعي زنان از جمله مشكلات بعد از طلاق است.
وي در خصوص تأثير طلاق بر كودكان گفت: كودكان بعد از جدايي پدر و مادر، كودك آزاري‌هاي زيادي قرار مي‌گيرند.
وي ادامه داد: كودكان از نظر تحصيلي افت زيادي پيدا مي‌كنند و در نتيجه خيلي سريع وارد بازار كار مي‌شوند و هوش هيجاني كه بايد در بين خانواده به كودك آموزش داده شود را ياد نمي‌گيرند.
زائري اذعان داشت: اغلب بچه‌هايي كه به سرقت، نزاع‌هاي خياباني و درگيري‌‌ها روي مي‌آورند براي خانواده‌هاي معتاد و يا از هم گسيخته و طلاق هستند.
وي افزود: كودكاني كه خانواده‌اي ندارند كاركرد اجتماعي مثبت را از دست مي‌دهند به دليل اين كه سرمايه اجتماعي قوي براي خود ندارند.
رئيس كانون كارشناسان خدمات مددكاري در پايان خاطرنشان كرد: دختران به دليل وابستگي‌هاي عاطفي كه نسبت به پدر و مادر خود دارند بيشتر دچار مشكل مي‌شوند اما پسران به كاركرد اجتماعي خود به راحتي ادامه مي‌دهند.
انتهاي پيام/

منابع کارشناسی ارشد مددکاری اجتماعی سال 88

قابل توجه دانشجویان و داوطلبانی که می خواهند کارشناسی ارشد را به عنوان رشته مورد نظر انتخاب کنند لازم است اطلاعات کافی در مورد منابع و این رشته در مقطع کارشناسی ارشد داشته باشند اینجانب تصمیم دارم در این وبلاگم این اطلاعات را در خدمت شما عزیزان قرار دهم این مستلزم نظرات و پیشنهادهای شماست.

در صورت تمایل می توانید از طریق ایمیل نیز این اطلاعات را دریافت کنید

Zaeri61@gmail.com

راستی خدا را شاکرم که برای اولین بار تونستم دو جلد کتاب را با عناوین:

خلاصه مباحث کارشناسی ارشد مددکاری اجتماعی/ انتشارات پردازش/ تالیف حسن زائری لطف / چاپ 88

شرح سوالهای کارشناسی ارشد مددکاری/ انتشارات پردازش/ تالیف حسن زائری لطف ، سمیه پیشکار / چاپ88

منابع کارشناسی ارشد مددکاری اجتماعی

 

مددکاری اجتماعی:

مبانی مددکاری اجتماعی / دکتر زاهدی اصل/ انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی

خدمات اجتماعی و تعاون در اسلام / دکتر زاهدی اصل / انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی

مددکاری گروهی / دکتر سام آرام

مددکاری جامعه ای / دکتر سام آرام

مددکاری اجتماعی و مراقبت اجتماعی / مالکوم پین /ترجمه  زواره ای

حرفه مددکاری اجتماعی از دیدگاه جامع/ لوئیز جانسون/ ترجمه محمد حسین بازرگانی

مددکاری اجتماعی کار با گروهها / لارنس شولمن /ترجمه  منیر السادات میربهاءجلد ½

جزوه مددکاری جامعه ای / دکتر زاهدی اصل

جزوه مددکاری جامعه ای / دکتر حسینی

پویایی گروهی / دکتر عبداله شفیع آبادی

مشاوره و روان درمانی گروهی / دکتر باقر ثنایی

مبانی ومفاهیم مددکاری اجتماعی / خاکساری

 

روان شناسی:

زمینه روانشناسی هیلگارد جلد ½

آسیب شناسی روانی / دکتر حسین آزاد

 

جامعه شناسی:

مقدمات جامعه شناسی / منوچهر محسنی

نظریه های جامعه شناسی / دکتر توسلی

 

توانبخشی:

توانبخشی حرفه ای و شغلی / دکتر عبدا... شفیع آبادی

خانواده و اعتیاد / دکتر حبیب آقابخشی

کودکان استثنایی / نرگس ادیب سرشکی

توانبخشی کودکان استثنایی/ خانم دکتر طلعت الهیاری

واندالیسم

وندالیسم یا خرابکاری پدیده ای اجتماعی است که وندال و یا به عبارتی دیگر خرابکار، به صورت ارادی به تخریب اموال عمومی می پردازد و آثار و تبعات منفی از خود بر جای می گذارد.
این پدیده که از جمله معضلات اجتماعی به شمار می رود از سوی عامه مردم به عنوان مسایلی مغایر با هنجارها، ارزش های فرهنگی، قوانین، آداب و رسوم و به عنوان شرایط
 
نامطلوب تعریف شده است.
این خرابکاری ها صرف نظر از تبعیت از عوامل اجتماعی و روانی آن، از کنجکاوی های فردی و گروهی نشات می گیرد که علاوه بر نتایج منفی، آثار مثبتی را نیز با خود به همراه داشته است.

 ریشه لغوی این واژه از عنوان قوم «وندال» گرفته شده است. افراد این قوم كه در اروپای قرن پنجم میلادی می‌زیستند، به هر سرزمین و شهری كه وارد می‌شدند، اموال ساكنان آن را به غارت می‌بردند و اشیا و آثار غیرقابل حمل آنان را تخریب می‌كردند و از بین می‌بردند. ویژگی تخریبی این قوم سبب شد كه نام‌شان بر اعمال و اقدام‌های تخریبی در شهرها اتلاق شود و هر گونه تخریب اموال عمومی یادآور نام و یاد آنان باشد.

اعمال و اقدام‌های وندالیستی هر چند كه نشان دهنده روحیه و رویه بیمارگونه از سوی افراد و یا گروه‌ها‌یی است كه موجب تخریب اموال عمومی مانند باجه‌های تلفن همگانی، صندلی‌ اتوبوس‌ها، قطع نهال‌ها و آسیب درختان فضای سبز عمومی و ... می‌شوند، اما ریشه‌یابی این اقدام‌های تخریبی نشان می‌دهد كه عمدتاً علت و منشا این رفتارها، ناكامی و سرخوردگی برخی و یا گروهی از افراد جامعه بوده است. كما اینكه بارها شاهد بوده‌ایم پس از برگزاری مسابقات فوتبال، هواداران تیم شكست خورده با شكستن بطری‌های شیشه‌ای در معابر عمومی و اصلی و آسیب رساندن به وسایل نقلیه عمومی، نظم اجتماعی و آرامش زندگی شهری را بر هم زده‌اند و خسارت‌های قابل توجهی را به وجود آورده‌اند و یا بارها در باجه‌های تلفن عمومی شاهد بوده‌ایم كه افرادی پس از ناكامی در مكالمه و از دست دادن سكه‌های خود، به تخریب باجه تلفن پرداخته‌اند.

در این موارد هر چند كه قوانین موجود، مجازات‌های نسبتاً سنگینی را برای متخلفان در نظر گرفته و علاوه بر اینكه آنان را ملزم به تامین مالی خسارت‌های تحمیل شده كرده محكومیت حبس تا 10 سال را برای این قبیل افراد در نظر گرفته است. اما واقعیت این است كه برخوردهای جبری و آمرانه هیچ وقت موجب ریشه‌كنی وندالیسم در جوامع شهری نشده و حتی در مواردی نیز به تشدید این رفتارهای ناهنجار منجر شده است.

سوگند

در هر حرفه ای که هستید نه اجازه بدهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف بار ،که برای هر ملتی پیش میآید شما را به یاس و ناامیدی بکشاند. در آرامش حاکم بر آزمایشگاهها و کتابخانه هایتان زندگی کنید.

نخست از خود بپرسید : برای فراگیری و خودآموزی چه کرده ام؟سپس همچنان که پیش می روید،بپرسید:من برای کشورم چه کار کرده ام؟ و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید. اما هر پاداشی که زندگی به تلاشهایتان بدهد یا ندهد ،هنگامی که به پایان تلاشهایمان نزدیک می شویم، هر کداممان باید حق آن را داشته باشیم با صدای بلند بگوییم:من آنچه در توان داشتم انجام داده ام.

 

                                                                                                          پاستور

 
  BLOGFA.COM