مددکاری اجتماعی/ آسیب های اجتماعی / مهارت های زندگی
 

گفتگو با خدا  

در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو میکنم

 

خدا پرسید: پس تو می خواهی با من گفتگو کنی ؟

 

من در پاسخ گفتم:  اگر وقت دارید

 

خدا گفت :     وقـت من بینهایت اسـت

 

پرسیدم: چه چیز بشر تو را سخت متعجب می سازد ؟

 

خدا پاسخ داد:   کـودکیـشـان

 

اینکه آنها از کودکیشان خسته می شوند و عجله دارند که بزرگ شوند و دوباره پس از مدتها آرزو می کنند باز کودک شوند

 

اینکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول بدست آورند و پولشان را از دست می دهند تا سلامتی از دست رفته را باز جویند

 

اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال خویش را فراموش

می کنند

 

بنا بر این    نــــه در حــال زنـدگــی مــی کـنـنـد نــــه در آیـنـده

خبر از جشن مددکاری و روز مددکار

قبل از هر چیزی باید روز مددکار را به همه شما مددکاران عزیز تبریک بگم

برای همه شما آرزوی سلامتی بکنم

چند وقت پیش خدمت یکی از مراجع اعظام رسیدم و وقتی از مددکاری و شغل مددکاری براش گفتم کفتند که شما بهترین خدمتی را که میشه به یک انسان ارائه داد را می دهید و مطمن باشید که دعای مردم گرفتار برای شما بهترین دعا می باشد.


جشن مددکاری اجتماعی

امسال نیز همچون سال های گذشته رز ولادت مولای متقیان فرا می رسد روز گرد هم آیی مددکاران از سراسر کشور در کنار هم برای یک روز باز هم خاطرات قدیمی دیدن دوستان مددکاری و مددکاران پا به سن گذشته دوباره شور و هیجان

اما باز هم همان وعده های تحقق نیافته توسط انجمن های مددکاری

از جمله آنها اینکه نظام مددکاری تدوین شده و در مراحل آخر آن می باشد و باید این جمله را به آن دوست عزیزی که پشت تربیون قرار می گیرد و اعلام می دارد بگویم تا کی این صحبت حداقل 4 سال است در این روز زده می شود پس خواهشنا ....

خدا را شکر امسال چند جلد کتاب جدید بخصوص در حوزه نظریه های مددکاری چاپ شد امیدواریم امسال نمایشگاه کتابی دایر باشد که جامعه مددکاری بتوانند این کتابها را تهیه کند.

منابع ارشد مددکاری

به اطلاع تمام داوطلبان عزیز باید برسانم که منابع کارشناسی ارشد مددکاری تا کنون هیچ تغییری نکرده است و اینکه آیا امسال روش تحقیق به منابع اضافه شده است یا نه تاکنون دانشگاه علامه طباطبایی این موضوع را تایید نکرده است.

بعضی ها مثل

بعضی آدم ها جلد زرکوب دارند،بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازک.بعضی آدم ها با کاغذ کاهی چاپ می شوند،بعضی با کاغذ خارجی ، بعضی آدم ها ترجمه شده اند.

بعضی آدم ها تجدید چاپ میشوند و بعضی آدم ها فتوکپی آدم های دیگرند.

بعضی آدم ها با حروف سیاه چاپ میشوند ، بعضی آدم ها در صفحات رنگی تیتر دارند، فهرست دارند و روی پیشانی بعضی  آدم ها نوشته اند حق هر گونه استفاده ممنوع است!

بعضی قیمت روی جلد دارند ، بعضی از آدم ها با چند درصد تخفیف به فروش میرسند و بعضی از آدم ها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند .

بعضی آدم ها را باید جلد گرفت ، بعضی ها را باید توی جیب گذاشت !

بعضی از آدم ها نمایشنامه ای چند پرده نوشته میشوند،بعضی از آدم ها فقط جدول سرگرمی دارند بعضی از آدم ها معلومات عمومی هستند . بعضی آدم ها خط خوردگی دارند، بعضی آدم ها غلط چاپی دارند ،از روی بعضی آدم ها باید مشق نوشت و از روی بعضی آدم ها باید جریمه نوشت .بعضی آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آن ها را بفهمیم و بعضی آدم ها را باید نخواند و دور انداخت.

بعضی آدم ها مخصوص نوجوانان نوشته میشوند و بعضی مخصوص بزرگسالان،بعضی آدم ها که مخصوص نوجوانان نوشته میشوند ، خیلی سطحی و کودکانه هستند.

مغایرت های زمان

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر ، مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم .

متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر . بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم

زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر

بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم . ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو بروي . فضای بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضای درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را . بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم

عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر

کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم

اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی

فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده

بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است

در جستجوی دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد

زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد

زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است

از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد

عباراتی مانند "يکی از اين روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه ای را که قصد داشتيم "يکی از اين روزها" بنويسيم همين امروز بنويسيم

بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد

هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد

نامه ای به خدا

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا! با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. در نامه این طور نوشته شده بود:

خدای عزیزم؛ بیوه زنی ۸۳ ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن..


کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانشنشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان ۹۶ دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند..
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهندخوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت. تا این کهنامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا!
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:

خدای عزیزم؛ چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی.. البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند!

طناب

این داستان را در دلتان با صدای بلند و با توجه بخوانید. مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهید داشت.

داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار این کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود. او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا رفته رفته رو به تاریکی میرفت ولی قهرمان ما به جای آنکه چادر بزند و شب را زیر چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملاٌ تاریک شد. به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمیشد سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمیتوانست چیزی ببیند حتی ماه وستاره ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند . کوهنورد همانطور که داشت بالا میرفت، در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود، ناگهان پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط کرد..

سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بدزندگیاش را به یاد میآورد. داشت فکر میکرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان احساس کرد طناب به دور کمرش حلقه خورده و وسط زمین و هوا مانده است. حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط کاملش شده بود. در آن لحظات سنگین سکوت، چارهای نداشت جز اینکه فریاد بزند: “خدایا کمکم کن”. ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه میخواهی ؟ – نجاتم بده. – واقعاٌ فکر میکنی میتوانم نجاتت دهم. – البته تو تنها کسی هستی که میتوانی مرا نجات دهی. – پس آن طناب دور کمرت را ببر برای یک لحظه سکوت عمیقی همه جا را فرا گرفت و مرد تصمیم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نکند. روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده یک کوهنورد را پیدا کردند که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود در حالیکه تنها یک متر با زمین فاصله داشت!!

و شما؟ شما تا چه حد به طناب زندگی خود چسبیده اید؟ آیا تا به حال شده که طناب را رها کرده باشید؟ هیچگاه به پیامهایی که از جانب خدا برایتان فرستاده میشود شک نکنید. هیچگاه نگویید که خداوند فراموشتان کرده یا رهایتان کرده است. هیچگاه تصور نکنید که او از شما مراقبت نمیکند و به یاد داشته باشید خدا همواره مراقب شماست

پند زندگی

 زندگی عقاب ها از تولد تا مرگ 
 عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است 
عقاب می‌تواند تا 70 سال زندگی کند. 
ولی برای اینکه به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد. 
زمانی که عقاب به 40 سالگی می‌رسد: 
چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته را نگاه دارند. 
نوک بلندو تیزش خمیده و کند می‌شود 
شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسببند و پرواز برای عقابل دشوار می‌گردد. 
در این هنگام عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد. 
یاباید بمیرد و یا آن که فرایند دردناکی را که 150 روز به درازا می‌کشد پذیرا گردد. 
برای گذرانیدن این فرایند عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند. 
در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ می‌کوبد تا نوکش از جای کنده شود. 
پس از کنده شدن نوکش٬ عقاب باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کن ٬ سپس باید چنگال 4 پایش را از جای برکند. 
زمانی که به جای چنگال های کنده شده٬ چنگال های تازه ای در آیند  آن وقت عقابل شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می‌کند. 
سرانجام ٬ پس از 5 ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد آغاز کرده ... 
و 30 سال دیگر زندگی می‌کند.


چرا این دگرگونی ضروری است؟؟؟
بیشتر وقت ها برای بقا٬ ما باید فرایند دگرگونی را آغاز کنیم.
گاهی وقت ها باید از خاطرات قدیمی٬ عادتهای کهنه و سنتهای گذشته رها شویم.
تنها زمانی که از سنگینی بارهای گذشته آزاد شویم می‌توانیم از فرستهای زمان حال بهره مند گردیم.

کتاب کاربرد مهارتهای مشاوره در مددکاری اجتماعی

کتاب کاربرد مهارتهای مشاوره در مددکاری اجتماعی

انتشار یافت.

مولف: جانت سدن

مترجمان:

دکتر محمد رضا ایروانی

 (عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد خمینی شهر)

 

دکتر کاظم قجاوند

 (عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد خمینی شهر)

 

دکتر کرم اله جوانمرد

(عضو هیئت علمی دانشگاه آیت الله عظمی بروجردی(ره))

 

دکتر غلامرضا تاجبخش

 (عضو هیئت علمی دانشگاه آیت الله عظمی بروجردی(ره))

 


ظریه ها و مفاهیم در مددکاری اجتماعی

نظریه ها و مفاهیم در مددکاری اجتماعی

انتشار یافت.

مولف:کارن هیلی

مترجمان:

دکتر محمد رضا ایروانی

 (عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد خمینی شهر)

 

دکتر کاظم قجاوند

 (عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد خمینی شهر)

 

دکتر کرم اله جوانمرد

(عضو هیئت علمی دانشگاه آیت الله عظمی بروجردی(ره))

 

 دکتر شهرام باسیتی

(عضو هیئت علمی دانشگاه پیام نور مرکز دامغان)

 
  BLOGFA.COM