مددکاری اجتماعی/ آسیب های اجتماعی / مهارت های زندگی
 

تبریک سال جدید

سلام به تمام همکاران, اساتید, دانشجویان و هر آن کسانی که در جامعه مددکاری هستند

خسته نباشید خدمت همه همکاران عزیزی که برای برای مددجویان قدم از قدم بر می دارند

برای همه شما عزیزان آرزوی سلامتی و تندرستی را دارم و امیدوارم در پناه ایزد منان سلامت و شاد باشید 

پیشاپیش عیدتان مبارک 

امیدوارم جامعه مددکاری در سال جدید موفقیت های دو چندانی را با همدلی همه مددکاران داشته باشد

پیرمرد


 

هنگام غروب، پادشاه از شکارگاه به سوی ارگ و قصر خود روانه می شد .

در راه پیرمردی دید که بارسنگینی از هیزم بر پشت حمل میکند لنگ لنگان قدم بر میداشت و نفس نفس صدا میداد پادشاه به پیرمرد نزدیک شد و گفت : مردک مگر تو گاری نداری که بار به این سنگینی میبری؟! هر کسی را بهر کاری ساخته اند.

گاری برای بار بردن و سلطان برای فرمان دادن و رعیت برای فرمان بردن !!!

پیرمرد خند ه ای کرد و گفت : اعلی حضرت، اینگونه هم که فکر میکنی فرمان در دست تو نیست . به آن طرف جاده نگاه کن. چه میبینی؟!

پادشاه: پیرمردی که بارهیزم بر گاری دارد و به سوی شهر روانه است .

پیرمرد: میدانی آن مرد، اولادش از من افزون تر است و فقرش از من بیشتراست؟!

پادشاه: باور ندارم، از قرائن بر می آید فقر تو بیشتر باشد زیرا آن گاری دارد و تو نداری و بر فزونی اولاد باید تحقیق کرد ...

پیرمرد : اعلی حضرت آن گاری مال من و آن مرد همنوع من است .او گاری نداشت و هر شب گریه ی کودکانش مرا آزار میداد چون فقرش از من بیشتر بود گاری خود را به او دادم تا بتواند خنده به کودکانش هدیه دهد .

بارسنگین هیزم، باصدای خنده ی کودکان آن مرد، چون کاه بر من سبک میشود .

آنچه به من فرمان میراند خنده ی کودکان اوست و آنچه تو به آن فرمان میرانی باعث گریه ی کودکان است...!

 

بس بگردید و بگردد روزگار

دل به دنیا درنبندد هوشیار

ای که دستت می‌رسد کاری بکن

پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

 

منابع کارشناسی ارشد مددکاری اجتماعی

داوطلبان عزیز منابع ذیل جهت آزمون کارشناسی ارشد مددکاری پیشنهاد می گردد:

حوزه مددکاری اجتماعی

مبانی مددکاری اجتماعی دکتر  زاهدی اصل

خدمات اجتماعی دکتر زاهدی اصل

مددکاری جامعه ای دکتر زاهدی اصل

مهارت های کمک کردن به افراد و خانواده و گروههای ترجمه میر بهاء و اکبر بخشی نیا جلد یک و دو

مددکاری اجتماعی و مراقبت اجتماعی ترجمه زوره ایی

مددکاری اجتماعی از دیدگاه جامع  ترجمه محمد حسین بازرگانی

مددکاری جامعه ای  دکتر سام آرام

مددکاری گروهی دکتر سام آرام

اصول و مبانی مددکاری اجتماعی ترجمه غنی آبادی

جزوه مددکاری جامعه ای دکتر حسینی

جامعه شناسی

نظریه های جامعه شناسی جورج ریتزر

کشاکش آراء در جامعه شناسی  سیدمن

جامعه شناسی گیدنز

مقدمات جامعه شناسی منوچهر محسنی

نظریه های جامعه شناسی  توسلی

روانشناسی

هیلگارد

نظریه های شخصیت شوتز

روانشناسی عمومی حمزه گنجی

آسیب  شناسی روانی حسین آزاد

توانبخشی

اعتیاد و خانواده آقابخشی

توانبخشی کودکان استثنایی ادیب سرشکی

توانبخشی حرفه ای و شغلی معلولین شفیع آبادی

توانبخشی کودکان استثنایی خانم دکتر اله یاری

توانبخشی گروه های خاص حمیدرضا کریمی درمنی



دستان محروم

یادمان باشد که در روزهای پایانی سال عده ای برای نان شب خود خانه های عده ای را شب های عید آمده می کنند.

شاید عده ای بگویند کارشان این است و هر کس در جامعه کاری دارید

قبول ولی یادمان باشد 

درکشان کنیم

خسته نباشید کوچکترین واژه است ولی عمیق ترین محبت

دوستان: من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب..


·                     اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه

·                     گفت :حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه 

·                     گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم 

·                     گفت: من رفتني ام!
گفتم: يعني چي؟
گفت: دارم ميميرم
 

·                     گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟ 

·                     گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد. 

·                     گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده 

·                     با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟ 

·                     فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گل ماليد سرش 

·                     گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟ 

·                     گفت: من از وقتي فهميدم قراره كه بميرم خيلي ناراحت شدم و از خونه بيرون نميومدم 

·                     کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن 

·                     تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم 

·                     خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم

·                     اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت 

·                     خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد 

·                     با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن 

·                     آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی 

·                     سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم 

·                     بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم

·                     ماشين عروس که ميديدم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم 

·                     گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم 

·                     مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم 

·                     الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم 

·                     حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو قبول ميکنه؟ 

·                     گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه 

·                     آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر، وقتی داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟ 

·                     گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!! 

·                     يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟ 

·                     گفت: بيمار نيستم!
گفتم: پس چي؟
 

·                     گفت: فهميدم مردني ام، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم؟ گفت:نه گفتم: خارج چي؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجي 

·                     مارفتني هستيم،مگه وقتش فرقي هم داره ؟ 
باز خنديد و رفت، دل من رو هم با خودش برد!
 

 

بر خلاف جریان رودخانه مددکاری

سلام به تمام دوستان و همکاران و عزیزان مددکار و با عرض یک خسته نباشید و خدا قوت

چند  وقتی هست که عده ای از دوستان کنار همدیگر مباحثی را در مورد پس رفت رشته مددکاری اجتماعی مطرح می کنند و تصمیم جدی بر این  دارند که گام های نو در جهت پیشرفت و اعتلای مددکاری بردارند و یک تشکل با صداقت کامل  و برپایه اصول اخلاقی مددکاری، برخلاف هر آنچه که هم اکنون در جامعه مددکاری اجتماعی کشورمان وجود دارد که به دور از هر گونه تعصب جز غرض ورزی و هر کس دنبال منفت خویش است  امیدوارم که این دوستان در کارشان موفق باشند.

هر چه زودتر این تشکل خود  را به جامعه  مددکاری معرفی کنند و بتوانند یک اتحاد و انسجام را ایجاد کنند نه این عزیزان نیز مجدد آن آتش های زیر خاکستر را شلعه ور کنند.

 
  BLOGFA.COM