مددکاری اجتماعی/ آسیب های اجتماعی / مهارت های زندگی
 

·        تعريف هيجان

·        درباره مفهوم هيجان روان شناسان و فلاسفه بيش از يك قرن به بحث و جدل پرداخته اند. در لغت نامه آكسفورد اين طور آمده است : هر تحريك يا اغتشاش در ذهن، احساس، عاطفه‎، هر حالت ذهني قدرتمند يا تهييج كننده.  قبلاً هيجان  اغلب مترادف با عاطفه يا احساس به كار مي رفت. در علم روان شناختي امروزي فرض مي شود كه هيجان سازه اي است فرضي، كه دربرگيرنده واكنش ارگانيزم به وقايع معنادار مي باشد. در كل فرض مي شود كه هيجان داراي چند مولفه مي باشد: ١- برانگيختگي فيزيولوژيكي، ٢- جلوه هاي حركتي، ٣- گرايش هاي به عمل، ٤- احساس عيني.

·        هيجان حالت هشياري يا خودآگاهي است كه در آن مفاهيمي مانند شادي، غم، ترس نفرت يا علاقه تجربه مي شود. هيجان از حالت هاي شناختي و ارادي متمايز است به عبارتي هيجان مربوط به احساسات به خصوص جنبه هاي خوشايند و ناگوار فرايند ذهني است.

·        ٤-١) خانواده هاي اصلي هيجان ها:

·        خشم: تهاجم، تنفر، آزردگي، پرخاشگري و .....

·        اندوه: غصه، تاثر، نااميدي، احساس تنهايي، افسردگي و ....

·        ترس: اضطراب، بيم، ناآرامي، وحشت، فوبي، بهت، وحشت زدگي و ....

·        شادي: لذت، آسودگي،شوق، تفريح، خشنودي، به هيجان آمدن و ....

·        عشق: رفاقت، پذيرش، مهرباني، شيفتگي، اعتماد و ....

·        شگفتي: تعجب، حيرت، جاخورددن و ..

·        نفرت: تحقير، اهانت، بيزاري، بي رغبتي و....

·        شرم: احساس گناه، دست پاچگي، حسرت، احساس پشيماني، افسوس، توبه و ...

 

·        ٤-٢) نشانه هاي ذهن هيجاني

·        دارا بودن پاسخ  سريع ولي سسست بنياد

·        تقدم احساست بر افكار ( اول احساسات بعد افكار)

·        يك واقعيت نمادين و كودكانه

·        اعمال نفوذ گذشته بر زمان حال

·        واقعيتي وابسته به حالت

 

خلاصه اي از نتايج تحقيقات انجام شده درباره هوش هيجاني

·    هوش هيجاني موضوعي پرطرفدار در پژوهش هاي مربوط به تفاوت هاي فردي در روان شناسي امروزي مي باشد و حجم وسيعي از پژوهش ها را به خود اختصاص داده است ( آستين و همکاران 2004 ؛ شوت و همکاران 2002 ؛ لاونيس و لاونيس ، 2005 ). پژوهش هاي انجام شده در مورد هوش هيجاني نشان داده اند که هوش هيجاني عامل موثر و تعيين کننده در برآيندهاي زندگي واقعي مانند موفقيت در مدرسه و تحصيل ، موفقيت در شغل و روابط بين شخصي و به طور کلي در کنش وري سلامت مي باشد ( سياروچي و همکاران ، 2002 ، سياروچي و همکاران ، 2004 ؛ جانون و رانزي جن ، 2005 ؛ لاونيس و لاونيس، 2005 ؛ وارويک و نتلبک ، 2004 ). هوش هيجاني بالا با سلامت هيجاني و سلامت رواني بيشتر ، همبسته است

( گلمن ، 1995 ؛ به نقل از شوت و همکاران ، 2002 ) ، و با اختلال هاي رواني رابطه معکوس دارد . افرادي که در تنظيم هيجان هاي خودشان و ديگران مهارت دارند قادر خواهند بود از خودشان در مقابل تنيدگي محافظت کنند و افسردگي ، نااميدي و انديشه پردازي خودکشي کمتري را گزارش دهند . بعضي از شواهد پژوهشي پيشنهاد مي کنند که بعضي از مولفه هاي هيجاني با سازش يافتگي بهتر افراد رابطه تنگاتنگي دارد مثلاً مهارت هاي مديريت هيجان با گرايش به يک مد مثبت همبسته بوده است ( سياروچي و همکاران ، 2000 ) که تلويحات پرمغزي براي پيشگيري از حالت هاي افسردگي به همراه خواهد داشت .

·    افرادي که احساسات خود را تشخيص مي دهند و معني ضمني آن را درک مي کنند و به گونه موثرتري تجربه هيجاني خود را تنظيم مي کنند در سازش يافتگي با تجربه هاي منفي زندگي موفقيت بيشتري خواهند داشت در مقايسه با افرادي که از لحاظ قابليت هاي هيجاني ضعيف عمل مي کنند يعني توانايي درک و بيان حالات هيجاني را ندارند و لذا در تشخيص علت هاي ناراحتي خود با شکست مواجه مي شوند ؛ ضمن اينکه مهارت بيشتر در ادراک درست ، فهم و همدلي  با هيجانات ديگران شبکه حمايت اجتماعي قوي تري را براي  افراد ايجاد مي کند ( سالوي و همکاران ، 1999 ) .

·    به طور کلي قابليت هاي هيجاني در تشخيص پاسخ هاي هيجاني مناسب، در مواجهه با رويدادهاي روزمره، گسترش دامنه بينش و ايجاد نگرش مثبت درباره وقايـع و هيجـانات نقش موثري دارند. در نتيجه، افرادي که توانايي تشخيصي ، کنترل و استفاده از اين قابليت هاي هيجاني را دارند از حمايت اجتماعي ، احساس رضايتمندي و سلامت رواني بيشتري برخوردار خواهند شد. افرادي که هوش هيجاني بالا دارند سبک زندگي خود را به گونه اي ترتيب مي دهند که پيامدهاي منفي کمتري را تجربه مي کنند و در ايجاد و حفظ روابط کيفي بالا مهارت دارند و همه اينها، افراد را در فهم و پيش بيني جنبه هاي گوناگون زندگي روزمره کمک مي کند ( سياروچي و همکاران ، 2002 ؛ آستين و همکاران ، 2004).

·    در دو دهه اخير شواهد پژوهشي متعددي در خصوص تاثير فراگير و فزاينده هيجان در اکثر جنبه هاي شناختي و رفتاري فراهم شده است. اين ايده که هيجان نه تنها در فعاليت هاي هوشمندانه بلکه در ايجاد زندگي رضايت بخش نيز تاثير دارد، بطور چشمگيري در قلمرو هوش هيجاني ظاهر شده است.

·    هوش هيجاني با رضايت از زندگي و کيفيت زندگي و تعاملات روابط اجتماعي رابطه مثبت و با احساس تنهايي و افسردگي رابطه منفي دارد ( شوت و همکاران ، 1998 ). بار-اون ( 2000 ) گزارش کرد که هوش هيجاني با روانشناسي مرضي ( آسيب شناسي رواني ) افسردگي و نااميدي رابطه منفي قوي دارد و با سلامت هيجاني رابطه مثبت دارد .

·    داودا و هارت ( 2000 ) دريافتند که نمره بهره هوش هيجاني ( EQ-i ) با ثبات هيجاني رابطه مثبت و با روان آزردگي و آسيب شناسي رواني رابطه منفي دارد. هوش هيجاني با الکسي تميا رابطه منفي دارد

 ( بارکر و همکاران ، 2001 ). شوت و همکاران ( 2001؛2002 ) گزارش کردند که هوش هيجاني با مديريت و اداره بهتر خود در روابط اجتماعي و همدلي بيشتر، مهارت هاي اجتماعي بالاتر، مشارکت بيشتر بين زوجين، رابطه ي عاطفي مناسب تر بين زوجين و رضايت از زندگي بيشتر بين زوجين، رابطه معني داري دارد.

·    در خصوص نقش هوش هيجاني در تعديل تنيدگي و سلامت رواني شواهدي وجود دارد که پيشنهاد مي کند، برخي اشکال هوش هيجاني افراد را از تنيدگي مصون داشته و منجربه سازش يافتگي بهتر مي شود . براي مثال توانايي مهار هيجان با گرايش به حفظ خلق مثبت ارتباط دارد و منجربه پيشگيري از حالات افسردگي مي شود. نوجواناني که قادر به مهار هيجانات ديگران هستند از حمايت اجتماعي بيشتر و احساس رضايتمندي بهتري برخوردارند و چنين حالتي ممکن است به مصونيت آنها از افسردگي و انديشه پردازي خودکشي کمک نمايد ( سياروچي و همکارن ، 2001 ، 2004 ).

·    سياروچي و اندرسون ( 2000 ) به نقش هوش هيجاني در کاهش تنيدگي و بهبود سلامت پرداختند. بدين منظور تعداد 302 ( 232 زن و 70 مرد ) نفر از دانشجويان دانشگاه انتخاب شدند همه آزمودني ها به مقياس 33 ماده اي هوش هيجاني شوت و همکاران ( 1998 )، مقياس افسردگي بک و پرسشنامه انديشه پردازي خودکشي پاسخ دادند. نتايج نشان داد که هوش هيجاني رابطه ميان تنيدگي و متغيرهاي بهداشت رواني را تعديل مي کند.

·    در تحقيقي که فورن هام و پتريدس ( 2003 ) انجام دادند دريافتند که هوش هيجاني با شادکامي رابطه مثبت دارد و هوش هيجاني 50 درصد از واريانس کلي شادکامي را تبيين مي کند. سلاسکي و کارترايت ( 2003 ) دريافتند که آموزش هوش هيجاني به افراد باعث بهبود سلامت عمومي آنان مي گردد و افسردگي، نارساکنش وري اجتماعي، اضطراب و بيخوابي، نشانه هاي بدني آنان را کاهش مي دهد. هوش هيجاني با روان آزردگي، الکسي تميا و افسردگي رابطه منفي و با برون گرايي، گشادگي به تجارب جديد ، قابل پذيرش بودن، رضايت مندي از زندگي و توانايي شناختي رابطه مثبت دارد ( آستين و همکاران ، 2004 ؛ گانون و ران رنجن ، 2005 ). هوش هيجاني با رفتارهاي منفي و رفتارهاي ناهمسان سازي رابطه معني دار منفي دارد ( براکت و همکاران ، 2004 ).

·    لاونيس و لاونيس ( 2005 ) دريافتند که هوش هيجاني بالا با سلامت عمومي بالا همبسته است و با نوشيدن الکل و کشيدن سيگار ( رفتارهاي خطرآفرين ) رابطه منفي دارد و متغير بسيار اساسي در کنش وري هاي سلامت و سبک زندگي شخصي مي باشد . هوش هيجاني متغير بسيار با اهميت در سلامت رواني مرتبط با شغل در پرستاران مي باشد ( اکرجوردت و سوسورن ، 2005 ). در مورد نقش جنسيت در ميزان سلامت رواني ، پژوهش ها نشان داده اند که هوش هيجاني کلي زنان بيشتر از هوش هيجاني کلي مردان است ( سياروچي و چان ، 2000 ؛ براکت و همکاران ، 2004 ) .

·    با توجه به پژوهش هاي فوق الذکر اين عامل در بسياري از مشکلات و فعاليت هاي روزمره افراد دخالت داشته و بررسي و مشخص کردن حقايقي از آن مي تواند بسيار مهم و با اهميت باشد.

 

 

عنوان کارگاه : هوش هیجانی

عنوان کارگاه : هوش هیجانی

مدرس : حسن زائری لطف

دانشجوی دکترای مددکاری اجتماعی

 

یکی از پدیده هایی که در دهه اخیر مورد استقبال زیادی قرار گرفته است. پدیده هوش هیجانی Emotional Intelligence  است. پژوهش های متعددی نشان داده که هوش هیجانی می تواند سبب افزایش میزان سلامتی، رفاه، ثروت، موفقیت عشق و شادی گردد. هنگامی که احساس خوبی داریم، دنیا را با عینک خوش بینی می بینیم و برعکس. عملکرد عاطفی بر کارکرد عصبی – روان شناختی فرد نیز تاثیر می گذارد. وقتی خوش خلق هستیم، خاطرات خوب را به یاد می آوریم و وقتی افسرده هستیم خاطرات بد به صورت خودکار به ذهن وارد می شوند. هر چقدر هوش عاطفی فردی بالاتر باشد، به نقش و تاثیر عواطف بر کنش ها و رفتارهایش آگاه تر است و سعی می کند متناسب با موقعیت بهترین عاطفه را در خود ایجاد کند تا بهترین نوع تفکر و حل مسئله را انجام دهد. فردی که EQ بالا دارد می داند که چگونه تاثیر منفی هیجانات را بر تفکر خود اصلاح نماید.

موضوع هوش هیجانی را، توجه به هیجان ها، کاربرد مناسب آن ها در روابط انسانی، درک احوال خود و دیگران، خویشتنداری و تسلط بر خواسته های آنی، تشکیل می دهد، به عبارتی توانایی هایی که سبب می شود افراد انگیزه خود را حفظ کنند، در مقابل ناملایمات پایداری نمایند، تلاش های خود را کنترل کرده و کامیابی های موقت را به تاخیر اندارند و ضمن امیدواری در زندگی با دیگران همدلی نمایند. هوش هیجانی، مجموعه ای از قابلیت ها، مهارت ها و استعداد غیر شناختی است که توانایی فرد را در سازگاری با مقتضیات محیطی و فشارهای حاصله افزایش می دهد.

هوش هیجانی در پرورش سازگاری با تجارب و حوادث استرس زای وقوع یافته، پیش بینی اهداف مطلوب در آینده و نیز سازگاری با استرس های مزمن نقشی اساسی دارد. هوش هیجانی با رضایتمندی زناشویی و نیز سازگاری عاطفی و اجتماعی در دانش آموزان نوجوان رابطه مستقیم دارد.

مدت زمان هر جلسه: 90 دقیقه

تعداد جلسات:4 جلسه

نحوء تشکیل: بصورت کارگاه ی بحث و تبادل نظر و استفاده از پاورپوینت

 

 

• اهميت هوش هيجاني

·        يكي از پديده‌هايي كه در دهه اخير مورد استقبال زيادي قرار داشته است، پديده‌ي هوش هيجاني (Emotional Intelligence) است، كه دليل اين امر توانايي فرضي هوش هيجاني بالاتر در حل بهتر مسائل، كاستن از ميزان تعارضات بين آنچه كه انسان احساس مي‌كند با آنچه كه فكر مي‌كند- يا همان تقابل قديمي «عقل» و «دل» - و مشاهده زندگي شاد و موفقيت‌آميز كساني بوده كه از تحصيلات عالي برخوردار نيستند ولي به دليل هوش هيجاني بالا به اين خوشبختي دست يافته‌اند. پژوهش‌هاي متعددي نشان داده كه هوش هيجاني مي‌تواند سبب افزايش ميزان سلامتي، رفاه، ثروت، موفقيت‏‎‏‏‏‎ ‏‏ عشق و شادي گردد. هوش هيجاني (EI) به عنوان يك پديده مورد توجه نه تنها حاوي جنبه تئوريك روان شناختي است، بلكه در ميدان عمل با ارتقاء آن مي‌توان براي بسياري از مشكلات نهفته زندگي پاسخ‌هاي مناسبي يافت. امروزه مقالات، كتاب‌ها وگارگاه‌هاي آموزشي متعددي در رابطه با هوش هيجاني  (EI)تدوين مي‌گردند كه همگي تلاشي است بر نشان دادن راهكارهاي نو در مقابله با مشكلات فردي و بين فردي در جوامع پيچيده كنوني.

·        پژوهش‌هاي اخير نشان داده است كه بر خلاف نظر اغلب فلاسفه و روان شناسان شناخت و عاطفه مستقل از يكديگر نيستند. تجارب عاطفي ما به نحوي با ذخيره‌سازي و بازيابي اطلاعات پيرامون ما مربوط است. حالات خلقي ما تاثير عميقي بر اطلاعاتي كه به ذهن مي‌سپاريم يا مورد توجه قرار مي‌دهيم و شيوه‌اي كه به موقعيت‌هاي اجتماعي واكنش نشان مي‌دهيم، دارد در نتيجه به عنوان يك اصل كلي در اين ديدگاه مي‌توان گفت:    عاطفه خوب -------- تفكر خوب

·        هنگامي كه احساس خوبي داريم، دنيا را با عينك خوش بيني مي‌بينيم و بر عكس. عملكرد عاطفي بر كاركرد عصبي- روان شناختي فرد نيز تاثير مي‌گذارد. وقتي خوش خلق هستيم، خاطرات خوب را به ياد مي‌آوريم و وقتي افسرده هستيم خاطرات بد به صورت خودكار به ذهن وارد مي‌شوند. هر چقدر هوش عاطفي فردي بالاتر باشد، به نقش و تاثير عواطف بر كنش‌ها و رفتارهايش آگاه‌تر است و سعي مي‌كند متناسب با موقعيت بهترين عاطفه را در خود ايجاد كند تا بهترين نوع تفكر و حل مسئله را انجام دهد. فردي كه EQ بالا دارد مي‌داند كه چگونه تاثير منفي هيجانات را بر تفكر خود اصلاح نمايد.

 
  BLOGFA.COM