· هوش هيجاني موضوعي پرطرفدار در پژوهش هاي مربوط به تفاوت هاي فردي در روان شناسي امروزي مي باشد و حجم وسيعي از پژوهش ها را به خود اختصاص داده است ( آستين و همکاران 2004 ؛ شوت و همکاران 2002 ؛ لاونيس و لاونيس ، 2005 ). پژوهش هاي انجام شده در مورد هوش هيجاني نشان داده اند که هوش هيجاني عامل موثر و تعيين کننده در برآيندهاي زندگي واقعي مانند موفقيت در مدرسه و تحصيل ، موفقيت در شغل و روابط بين شخصي و به طور کلي در کنش وري سلامت مي باشد ( سياروچي و همکاران ، 2002 ، سياروچي و همکاران ، 2004 ؛ جانون و رانزي جن ، 2005 ؛ لاونيس و لاونيس، 2005 ؛ وارويک و نتلبک ، 2004 ). هوش هيجاني بالا با سلامت هيجاني و سلامت رواني بيشتر ، همبسته است
( گلمن ، 1995 ؛ به نقل از شوت و همکاران ، 2002 ) ، و با اختلال هاي رواني رابطه معکوس دارد . افرادي که در تنظيم هيجان هاي خودشان و ديگران مهارت دارند قادر خواهند بود از خودشان در مقابل تنيدگي محافظت کنند و افسردگي ، نااميدي و انديشه پردازي خودکشي کمتري را گزارش دهند . بعضي از شواهد پژوهشي پيشنهاد مي کنند که بعضي از مولفه هاي هيجاني با سازش يافتگي بهتر افراد رابطه تنگاتنگي دارد مثلاً مهارت هاي مديريت هيجان با گرايش به يک مد مثبت همبسته بوده است ( سياروچي و همکاران ، 2000 ) که تلويحات پرمغزي براي پيشگيري از حالت هاي افسردگي به همراه خواهد داشت .
· افرادي که احساسات خود را تشخيص مي دهند و معني ضمني آن را درک مي کنند و به گونه موثرتري تجربه هيجاني خود را تنظيم مي کنند در سازش يافتگي با تجربه هاي منفي زندگي موفقيت بيشتري خواهند داشت در مقايسه با افرادي که از لحاظ قابليت هاي هيجاني ضعيف عمل مي کنند يعني توانايي درک و بيان حالات هيجاني را ندارند و لذا در تشخيص علت هاي ناراحتي خود با شکست مواجه مي شوند ؛ ضمن اينکه مهارت بيشتر در ادراک درست ، فهم و همدلي با هيجانات ديگران شبکه حمايت اجتماعي قوي تري را براي افراد ايجاد مي کند ( سالوي و همکاران ، 1999 ) .
· به طور کلي قابليت هاي هيجاني در تشخيص پاسخ هاي هيجاني مناسب، در مواجهه با رويدادهاي روزمره، گسترش دامنه بينش و ايجاد نگرش مثبت درباره وقايـع و هيجـانات نقش موثري دارند. در نتيجه، افرادي که توانايي تشخيصي ، کنترل و استفاده از اين قابليت هاي هيجاني را دارند از حمايت اجتماعي ، احساس رضايتمندي و سلامت رواني بيشتري برخوردار خواهند شد. افرادي که هوش هيجاني بالا دارند سبک زندگي خود را به گونه اي ترتيب مي دهند که پيامدهاي منفي کمتري را تجربه مي کنند و در ايجاد و حفظ روابط کيفي بالا مهارت دارند و همه اينها، افراد را در فهم و پيش بيني جنبه هاي گوناگون زندگي روزمره کمک مي کند ( سياروچي و همکاران ، 2002 ؛ آستين و همکاران ، 2004).
· در دو دهه اخير شواهد پژوهشي متعددي در خصوص تاثير فراگير و فزاينده هيجان در اکثر جنبه هاي شناختي و رفتاري فراهم شده است. اين ايده که هيجان نه تنها در فعاليت هاي هوشمندانه بلکه در ايجاد زندگي رضايت بخش نيز تاثير دارد، بطور چشمگيري در قلمرو هوش هيجاني ظاهر شده است.
· هوش هيجاني با رضايت از زندگي و کيفيت زندگي و تعاملات روابط اجتماعي رابطه مثبت و با احساس تنهايي و افسردگي رابطه منفي دارد ( شوت و همکاران ، 1998 ). بار-اون ( 2000 ) گزارش کرد که هوش هيجاني با روانشناسي مرضي ( آسيب شناسي رواني ) افسردگي و نااميدي رابطه منفي قوي دارد و با سلامت هيجاني رابطه مثبت دارد .
· داودا و هارت ( 2000 ) دريافتند که نمره بهره هوش هيجاني ( EQ-i ) با ثبات هيجاني رابطه مثبت و با روان آزردگي و آسيب شناسي رواني رابطه منفي دارد. هوش هيجاني با الکسي تميا رابطه منفي دارد
( بارکر و همکاران ، 2001 ). شوت و همکاران ( 2001؛2002 ) گزارش کردند که هوش هيجاني با مديريت و اداره بهتر خود در روابط اجتماعي و همدلي بيشتر، مهارت هاي اجتماعي بالاتر، مشارکت بيشتر بين زوجين، رابطه ي عاطفي مناسب تر بين زوجين و رضايت از زندگي بيشتر بين زوجين، رابطه معني داري دارد.
· در خصوص نقش هوش هيجاني در تعديل تنيدگي و سلامت رواني شواهدي وجود دارد که پيشنهاد مي کند، برخي اشکال هوش هيجاني افراد را از تنيدگي مصون داشته و منجربه سازش يافتگي بهتر مي شود . براي مثال توانايي مهار هيجان با گرايش به حفظ خلق مثبت ارتباط دارد و منجربه پيشگيري از حالات افسردگي مي شود. نوجواناني که قادر به مهار هيجانات ديگران هستند از حمايت اجتماعي بيشتر و احساس رضايتمندي بهتري برخوردارند و چنين حالتي ممکن است به مصونيت آنها از افسردگي و انديشه پردازي خودکشي کمک نمايد ( سياروچي و همکارن ، 2001 ، 2004 ).
· سياروچي و اندرسون ( 2000 ) به نقش هوش هيجاني در کاهش تنيدگي و بهبود سلامت پرداختند. بدين منظور تعداد 302 ( 232 زن و 70 مرد ) نفر از دانشجويان دانشگاه انتخاب شدند همه آزمودني ها به مقياس 33 ماده اي هوش هيجاني شوت و همکاران ( 1998 )، مقياس افسردگي بک و پرسشنامه انديشه پردازي خودکشي پاسخ دادند. نتايج نشان داد که هوش هيجاني رابطه ميان تنيدگي و متغيرهاي بهداشت رواني را تعديل مي کند.
· در تحقيقي که فورن هام و پتريدس ( 2003 ) انجام دادند دريافتند که هوش هيجاني با شادکامي رابطه مثبت دارد و هوش هيجاني 50 درصد از واريانس کلي شادکامي را تبيين مي کند. سلاسکي و کارترايت ( 2003 ) دريافتند که آموزش هوش هيجاني به افراد باعث بهبود سلامت عمومي آنان مي گردد و افسردگي، نارساکنش وري اجتماعي، اضطراب و بيخوابي، نشانه هاي بدني آنان را کاهش مي دهد. هوش هيجاني با روان آزردگي، الکسي تميا و افسردگي رابطه منفي و با برون گرايي، گشادگي به تجارب جديد ، قابل پذيرش بودن، رضايت مندي از زندگي و توانايي شناختي رابطه مثبت دارد ( آستين و همکاران ، 2004 ؛ گانون و ران رنجن ، 2005 ). هوش هيجاني با رفتارهاي منفي و رفتارهاي ناهمسان سازي رابطه معني دار منفي دارد ( براکت و همکاران ، 2004 ).
· لاونيس و لاونيس ( 2005 ) دريافتند که هوش هيجاني بالا با سلامت عمومي بالا همبسته است و با نوشيدن الکل و کشيدن سيگار ( رفتارهاي خطرآفرين ) رابطه منفي دارد و متغير بسيار اساسي در کنش وري هاي سلامت و سبک زندگي شخصي مي باشد . هوش هيجاني متغير بسيار با اهميت در سلامت رواني مرتبط با شغل در پرستاران مي باشد ( اکرجوردت و سوسورن ، 2005 ). در مورد نقش جنسيت در ميزان سلامت رواني ، پژوهش ها نشان داده اند که هوش هيجاني کلي زنان بيشتر از هوش هيجاني کلي مردان است ( سياروچي و چان ، 2000 ؛ براکت و همکاران ، 2004 ) .
· با توجه به پژوهش هاي فوق الذکر اين عامل در بسياري از مشکلات و فعاليت هاي روزمره افراد دخالت داشته و بررسي و مشخص کردن حقايقي از آن مي تواند بسيار مهم و با اهميت باشد.
+ نوشته شده در جمعه هشتم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 21:46 توسط زائری لطف
|