مددکاری اجتماعی/ آسیب های اجتماعی / مهارت های زندگی
 

سوالات ارشد مددکاری اجتماعی

امسال تمام دوستان از سوالات جامعه شناسی مددکاری شاکی بودند و برایشان جای سوال بود که این سوالات از کدام منبع طرح می شود در حالی که منبع معرفی شده نظریه های دکتر توسلی و مقدمات دکتر محسنی پاسخ اینست که از کتاب نظریه های جامعه شناسی ریتزر

نقد مددکاری

مددکاری به نظر شما در چشم انداز ۱۴۰۴ چه تغییری خواهد نمود آیا می شود به آینده این رشته امیدوار شد

آیا نظام مددکاری بالاخره کار خود را آغاز خواهد کرد

آیا بالاخره مددکاری روزی صاحب نظریه ها خواهد شد

آیا اساتید مددکاری از پشت سرهم صحبت کردن دست خواهند برداشت

آیا بالاخره انجمن های خفته مددکاری بیدار می شوند

آیا از مددکاران حمایت حقوقی به عمل می آید

آیا مددکاران روزی می رسد دغدغه .........

انجمن صنفی یعنی چی   

راستی انجمن مددکاری اجتماعی ایران  حمایت از مددکاران در مواقع بحرانی به عهده کدام انجمن هست

انجمن علمی که ادعا می کنند علمی هستند وظیفه شماست کاش برای یکبار شده این مسئله را در همایش مددکاری روشن می کردید نه اینکه ۴ تا صندلی بذارید و کارگروه تکراری و حرف های تکراری بذارید و بعدشم دست زدن مددکاری که صداقت داشته باشه به اون خدای که می پرستید از این کار خودتان خنده تان نمی گیرد

جالب هست دوستان که حرف های تکراری می زنند جایزه و لوح تقدیر هم می گیرند البته خوبه

قصه تلخ آدم های

 

روزی روزگاری دهکده بود که همه از دور نگاهش می کردند صلح و صفای وصف ناپذیری را از دور می دیدند فکر می کردند که آدم های این دهکده خیلی خوب و مهربان در کنار هم زندگی می کنند خیلی ها دوست داشتند که در این دهکده وارد شده زندگی کنند که از قضا روزی پسرک کوچکی از سر حس بازیگویش وارد این دهکده شد سر محله اول دید چند تا پیر مرشد نشستند با هم صحبت می کنند خاطرات زیبا و روزی های خوشی که با هم داشتند و برای لحظه ای آرزو کرد که کاش میشد برای همیشه در این دهکده باشد تا اینکه شب شد اهای دهکده در مسجد برای نماز آمده بودند جالب بود نماز تمام شد اهالی دهکده چشم هایشان را بستند دهنشان را باز کردند پشت سرهم حرف های می زدند عجیب و غریب و خلاصه همه چیز به هم ریخته بود و بالاخره زمان انتخاب کدخدا رسید زیادی ها به میدان آمدند ولی این امدن نه برای آبادی دهکده بود برای آبادی نام خودشان بودند پسر بچه های کوچک با عشق نام آنها را با زبان می آوردند سالها گذشت و پسربچه ها بزرگتر و همچنان پسر بچه های دیگر بازیچه دست این......

حال کدخدای دهکده مددکاری کیست این سوال ....

o ماجرای بهاری از مرد پاییزی

  • پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. تند تند راه میرفت. در راه اتومبیلی با او تصادف کرد و آسیب دید. عابران به سرعت او را به درمانگاه رساندند.
  •  پرستاران زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. ولی به او گفتند: "باید ازپایتان عکسبرداری بشود تا مطمئن بشویم جائی از بدنتان آسیب و شکستگی نداشته باشد"
  •  پیرمرد غمگین شد و گفت: عجله دارم ، نیازی به عکسبرداری نیست.
  • پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند. او گفت:زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!
  • پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.
  • پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد!            حتی مرا هم نمی شناسد!
  • پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
  •  پیرمرد با صدایی گرفته  به آرامی گفت : اما من که می دانم او چه کسی است...!   

 

يک  emailاز طرف خدا...

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم؛

و امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه،

نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.

اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی

فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛

اما تو خیلی مشغول بودی.

یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی

جز آنکه روی یک صندلی بنشینی.

بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی ؛

اما به طرف تلفن دویدی

و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

 تمام روز با صبوری منتظر بودم.

با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.

متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی ،

شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی ،

سرت را به سوی من خم نکردی.

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.

بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی.

نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟

در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛

در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...

باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم

و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی؛

و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی.

بعد از آن که به اعضای خونوادت شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی

و فوراً به خواب رفتی .

..... اشکالی ندارد.

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.

من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.

حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.

من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.

منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد.

خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.

خوب،من باز هم منتظرت هستم؛

سراسر پر از عشق تو...

به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.

دوست و دوستدارت خدا.

Social work بزرگ

قبول که چند وقت دیگه خود مددکارها در این رشته جای ندارند همین الان کسانی که الفبای مددکاری نخوانند ادعا می کنند که آخر مددکاری هستند

حیف نیست علی پایان نامه اش را در مورد سرقت بوده الان بره خاک بخوره و خودش

یا دکتر که در سرطان سینه کار کرده که دیگه الان سرش به شهرستان گرم بشه

بعد یک عده که هنوز نمی داند مادر مددکاری کی هست و پدر مددکاری بیاند تو این همایش ها جوری به هم تعارف کنند که اگر نشناسی فکر کنی که .........

کوهنورد حتما بخوانید

داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود.
او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد
 ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست،
 تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.

 شب بلندی های کوه را تماماً در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود. و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود.

 همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد،
و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد.
در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید.
و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت.

همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم، همه ی رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.

اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است.
ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد.
بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود.
و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آن که فریاد بکشد:

" خدایا کمکم کن"

ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد، جواب داد:

" از من چه می خواهی؟ "

ای خدا نجاتم بده!

- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟

- البته که باور دارم.

- اگر باور داری، طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن!

... یک لحظه سکوت... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.

گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند.
بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود.

او فقط یک متر با زمین فاصله داشت!

و شما؟
چه قدر به طنابتان وابسته اید؟
آیا حاضرید آن را رها کنید؟
در مورد خداوند هرگز یک چیز را فراموش نکنید.
هرگز نباید بگویید او شما را فراموش کرده.
یا تنها گذاشته است.
هرگز فکر نکیند که او مراقب شما نیست.
به یاد داشته باشید که او همواره شما را
 با دست راست خود نگه داشته است.

استاد اخلاق

همایش دیروز مددکاری بدون استاد اعتمادی (روحش شاد) برگزار شد واقعا جایش خالی بود حقیقت اینست که باید همیشه به یاد استاد عزیز بود

مددکاران روزتان مبارک

مددکاران روزتان مبارک

مثبت / منفی

شاید روحیه خیلی بدی باشه که از همه چی انتقاد کنی مثل من ولی باور کنید منم روزی عشق این رشته بودم و حداقل هر چی منابع داشتم و تا جایی که می تونستم تلاش می کردم که دوستان وارد مقاطع بالاتر این رشته بشن البته الانم هم اینطور هست واقعیت چیزها دیدم و شنیدم که برای رشته ای که خواندم دلم سوخت رشته که مظلوم بود و هست و تنها گناهش اینه که عده انگشت شماری نی خواهند این رشته پیشرفت کند چرا که اگر پیشرفت کنه این دوستان جایی ندارند

همایش مددکاری در چشم اندازی که ندارد

روز مددکار بر مددکاران عزیز مبارک باد خدا را شکر که دیروز در تالار ایوان شمس جاتون خالی بود همایش روز مددکار برگزار شد شاید بخواهید بدانید چه خبر بود

  • دست دوستان انجمن درد نکند خدا را شکر همایشی که مددکاران برای دید و بازدید دوستان قدیمی خود آمده بودند بسیار گرم و صمیمی بود خنده ها و دست دادن ها و گفتن خاطرات قدیمی
  • بازم مشکل مددکاری که ریس و روسا باید سخنرانی کنند و حرف های عجیبی بزنند که در هیچ کتابی یافت نمی شود بازم تعاریف جدید حتی از دید این روسای بزگوار شما که داخل کوچه ماشینی را هل بدید مددکار هستید
  • فکر کنم اگر این دوستان عزیز سخنرانی نکنند بودجه را به این همایش کمک نمی کنند پس باید حتما ۴۰۰ نفری باید به زور این حرف ها را تحمل کنند
  • امسال از اساتید بسیاری و از قدیمی های زیادی خبری نبود و شاید به جرات بشه گفت ۵ استاد مددکاری در این همایش بودند
  • شاید برات سوال بشه ناهار چی بود ناهارم ساندویچ بود که از شانس بد ماشینی که قرار بود ناهار بیاره تصادف کرد و ناهار دیر رسید

تبریک

آفاق هستی از ژرتو انسان های روشن است که بی دریغ نوعدوستی را وجهه همت خویش می سازنند

همکاران و مددکاران عزیز روزتان مبارک

 

شیرتو شیر ترین محل کار مددکاری

به نظر شما در کدام سازمان مددکاری هست ولی به مددکاری شبیه نیست

بازیچه دست استادن

استادان عزیزی که دانشجویان بدبخت ترم پایین را بازیچه دست خودشان می کنند و آن دانشجوی بدبختی که فکر می کند استاد در حق اش محبت می کند و خود را بالاتر از همه دانشجویان می بیند بداند که آخر فلاکت همین هست چرا که فردا استاد بازنشسته و یا خودش فارغ التحصیل می شود و دیگر از مددکاری چیزی متوجه نشده جز اینکه باید برای خود عصای دست و پا کند

امیدوارم که ما کور مددکاری نباشیم

مددکاری شغل اضافه بر سازمان

خدا را شکر که شغلی به نام مددکاری هست و مدیرانی که می خواهند پرسنلی را جابه جا کنند ابلاغ می زنند مددکار می شود اینطور مددکار هم شدند جالب و خنده دار هست خنده دار برای آن مدیری که از مدیریت هیچ چیزی نمی فهمد و به آن استاد و انجمن های مددکاری که هنوز هم هنوز اکتفا به انتقاد از هم می کنند و هزاران هزار حرف های که هیچ کدام در هیچ کتاب مددکاری و اخلاقی نیست.

به امید روزی که مددکاری در ایران مددکاری بشود.

همایش مددکاری گناباد

دوستانی که علاقمند به ارائه مقاله در همایش مددکاری گناباد هستند گوش بزنگ باشند ولی امیدواریم که خدایش همه داورانی که برای همایش اسامی شان را نوشتند نظر بدن نه فقط ۴ نفر که اول مقاله خودشان بعد دوستان صمیمی خود را و بعد اینکه خدایش احترام اساتید جای خود ولی اگر دعوت می کنید بگویید مطلب جدید ارائه بدهند و امیدواریم که روزی روزگاری رفاقت بازی از مددکاری رخت بربند بعضی از دوستانی که همیشه در همایش ها یک حرف می زنند یک لحظه احتمال بدهند شاید یک نفر همیشه در همایش ها باشد این بدبخت دیگر تمام حرف های شما را حفظ شده

فاتحه

دوستان عزیز خبر جدید دادن گفتن مددکاری ماشاا... علمی کاربردی ۲۰ استان با پذیرش ۲۰ دانشجو شروع شده وای به حال مددکاری

دوستان مددکاری

دوستان مددکاری که علاقمند هستند که مددکاری در حرفه های مختلف را انطور که هست و انطور که باید باشد در موسسات و ادرات مختلف به چاپ برسانند اینجانب آماده همکار با این عزیزان داردم

ناامیدی

دوست عزیز ناامیدی نیست واقعیت مددکاری هست و به عقیده شخصی من مددکاری اجتماعی رشته زیبا برای زندگی خود مددکار هست ولی متاسفانه مددکاران ما از لحاظ حرفه ای مشکل دارند نمونه خود بنده

به هیچ عنوان اینطور نیست اولویت با دانشجویان علامه باشد کنکور رقابت هست و کسی ژیروز هست که آشنایی کامل به منابع و کتب مددکاری داشته باشد جای تاسف دارد که باید بگویم طرف از رشته فنی با رتبه تک رقمی در کنکور ارشد مددکاری قبول شده و البته جای خوشحالی هم دارد و تبریک این را می گویم خدمت تمام استادان

مددکاری

اعتراض همه داوطلبان کنکور امسال مددکاری اجتماعی از سوالات جامعه شناسی بود که از داخل منابع نبود

مددکاری به پایان رسیده

مددکاری علمی هست که شاید هیچ پایه علمی در ایران ندارد و شاید هم دارد ما خبر نداریم دلیل اول اینکه هیچ نظریه ای در مددکاری ایران وجود دارد و اساتید عزیز به خاطرات کارورزی و اصول مددکاری اکتفا می کنند  دلیل دوم در مراکز مددکاری پست های مددکاری به افراد غیر مددکار لیسانس ادبیات عرب اختصاص پیدا کرده دلیل سوم وجود فاغ التحصیلان نیمه حضوری در مددکاری دلیل چهارم خواب بودن انجمن ها و دشمن بودن آنها به هم دلیل پنجم قبول نداشتن اساتید همدیگر نه از نظر علمی و بلکه چیزه های خنده دار

مددکاری نیمه حضوری

استادان عزیز شمای که یک روز سنگ مصاحبه را به سینه می زدید و می گفتید که مددکاری باید مصاحبه داشته باشه و مددکاری حرفه هنر دانش و علم هست هرکسی اجازه ورود به این رشته را ندارند پس چی شد حالا برای پر کردن کلاس ها و درآمد می دانید نیمه حضوری به بازار آمد.

امیدوارم که امسال در همایش مددکاری فاتحه مددکاری و مددکاران را بخوانند.

ارشد مددکاری و نکات کنکوری

سلام به تمام دوستان کنکوری خودم امسال چند جلد کتاب از خلاصه مددکاری به چاپ می رسد

همایش مددکاری

سلام به تمام مددکاران عزیز امیدوارم که همایش مددکاری امسال تکرار سال های قبل نباشه

آخر مددکاری

باید زمانی که ارشد مددکاری نیمه خضوری بشه باید فاتخه این رشته را خوند
 
  BLOGFA.COM