1. کسي که خودکشي مي‌کند فرد بي‌ايماني است. در صورتي که ما در مباحث روان‌شناسي ارتباط خاصي بين ايمان، ضعف و خودکشي برقرارنمي‌کنيم. البته کساني که ايمان داشته باشند، داراي يک بازدارنده قوي براي جلوگيري از خودکشي هستند ولي برعکس اين قضيه صادق نيست، يعني لزوما فردي که خودکشي مي‌کند، بي‌ايمان نيست.
2. کسي که حرف مي‌زند، عمل نمي‌کند. اين جمله در بحث خودکشي بسيار خطرناک است. چه بسا فردي که واقعا قصد خودکشي ندارد، به وسيله تحريک با اين جمله، دست به اين کار بزند.
...

3 هرکس که دست به خودکشي مي‌زند، واقعا قصد مرگ دارد. اين طورنيست. ممکن است فرد براي جلب توجه و براي اينکه خود را اثبات کند، دست به خودکشي زده باشد.

4 خودکشي بدون اطلاع قبلي رخ مي‌دهد. همان‌طور که پيش‌تر هم اشاره شد، از روي علايم هشداردهنده فراواني مي‌توان از اين مساله آگاه شد.

5 صحبت درباره خودکشي يعني القاي آن. اين يکي از شايع‌ترين باورهاي غلط رايج در جامعه ماست. اطرافيان بيمار به هيچ‌وجه مايل نيستند که درباره اين مساله با بيمار صحبت کنند ولي روان‌شناسي ثابت کرده است که مصاحبه با يک بيمار افسرده کامل نمي‌شود مگر اينکه در مورد خودکشي هم با او صحبت شود.

6 فقط افراد رواني خودکشي مي‌کنند. بسياري از مواقع انسان‌هاي کاملا سالم اقدام به اين کار مي‌کنند. اصولا هر فرد زماني که خود را در بن‌بست حس کند، ممکن است به فکر خودکشي بيفتد.

7 کسي که يک بار اقدام به خودکشي کرد، ديگر نمي‌کند. اين باور هم اشتباه است زيرا تجربه نشان داده است خطر تکرار اين کار براي کسي که يک بار آن را تجربه کرده است، نسبت به کسي که آن را تجربه نکرده است، به مراتب بيشتر است