خاطرات مددکاری
یادش بخیر زمانی که بهزیستی کار می کردیم و بچه های خوابگاه که کودکان کار و خیابان اذیت و آزار های خودشان را می کردند و بحث های کودکانه ای که داشتند و یاد شیطنت های آن عزیزان بخیر امیدوارم هر جا هستند سلامت باشند و وقتی نگاه می کنم می بینم پاک ترین موجودان روی زمین بودند ولی چوب سیاه پدر و مادری را خورده بودند که معتاد و یا طلاق گرفته بودند
از اینجا بهشون میگم دوستتان دارم
+ نوشته شده در شنبه چهارم تیر ۱۳۹۰ ساعت 20:19 توسط زائری لطف
|