مددکاری اجتماعی/ آسیب های اجتماعی / مهارت های زندگی
 

مددکاری

سلام به دوست عزیزم آزاد خیلی خوشحالم بخدا بعضی وقت ها شادی دادن به دل دیگران ارزش اندازه تمام به دنیاست

صدا

وقتی صدات را می شنوم خوشحال می شوم و زمانی که با یادتم خرسندم باور کن الان به یادت هستم

 

خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.

 

همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت،

وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه‌هاي بعدي زندگي بهتر... 

. ولي وقتي مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم

بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند. 

فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد. 

با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :

همسرمان رفتارش را عوض كند،

يك ماشين شيكتر داشته باشيم،

حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است.

بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل،

شاد و خوشبخت زندگي كنيم.

بچه هايمان ازدواج كنند،

به مرخصي برويم

و در نهايت بازنشسته شويم... 

خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه،

موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند:

  مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم،

  كاري كه بايد تمام كنيم،

  زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم،

  بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم و ... 

بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!

ادامه نوشته

همایش

اولین همایش ملی دوسالانه آسیب های اجتماعی ایران

http://bcspi.com/

سلام

دوستان مددکاری که نظر میدن که فلانی این چه رشته ای بود که به ما توصیه کردی بخوانیم لیسانس که من نگفتم بیایند و اگر برای ارشدشان من کوچک ترین قدمی برداشتم بخاطر این بود که دوست داشتم کسانی که لیاقت داشتند مددکار باشند مددکاری بخوانند و من پشیمان نیستم و اگر آنها الان جای مشغول هستند بدانند که موقعیت های خوبی دارند چرا که با این سن کم خود جایگاه خوبی دارند شاید امید دادن به کودکی که به جرم اینکه بچه طلاق هست ارزش آن در نزد خدا بیشتر از مادیاتی باشد که دیگران دنبال می کنند البته من که می دونم وضعیت اقتصادی شما بدنشده ان شالا خدا بشتر بهتون بده

همیشه آرزوم اینه که مددکار باشید و بمانید

کارگاه آموزشی : شناسایی و پیشگیری از آسیب های نوپدید

ما در دنیای چالش زا و افسون کننده ای زندگی می کنیم، ما بسیاری از امور مربوط به زندگی را با موفقیت سپری کنیم ولی هنوز یاد نگرفته ایم که چگونه ارتباط خوبی با دیگران برقرار کنیم و از همه خطرناک تر هنوز نمی دانیم باید در خانواده خود و بویژه در ارتباط با فرزندان خود چه رفتارهای داشته باشیم. امروز مسائل و آسیب های زیادی هستند که فرزندان ما را تهدید می کنند. شاید همه ما توجه خود را معطوف به آسیب های اجتماعی از جمله طلاق، اعتیاد، کودکان کار و خیابان، دختران و پسران فراری و ... معطوف کرده ایم از جمله موارد دیگر که بی صدا وارد عرصه زندگی خانوادگی ما و علی الخصوص فرزندان ما شده آسیب های نوپدید می باشد.

آسیب های نوپدید به هر از شکلی از مشکلات و ناهنجاری های اجتماعی گفته می شود که مسبوق به سابق نبوده و با توجه به شرایط مکانی و زمانی در یک جامعه، تعداد نسبتا زیادی از افراد را درگیر می کند. در حوزه تکنولوژی می توان از کامپیوتر، موبایل، ماهواره، اینترنت، وسایل صوتی و تصویری نامبرد و در حوزه فرهنگی اعتقاد به گروه غیر اخلاقی، خرافه پرستی و بویژه بحث شیطان پرستی می باشد. همچنین روابط دختر و پسر که لازم است والدین توجه ویژه ای به آن داشته و دانش و مهارت خود را حوزه آسیب های نوپدید افزایش دهند.

ادامه نوشته

دوستان ارشد مددکاری خودم

سلام به تمام دوستان مددکاری خودم همه بخصوص مددکار بزرگ ما دوستت داریم خدایش مددکاری هر چی برای ما نداشت حداقل سازمان را از شما بی سازمان ها یاد گرفته ایم

راست میگی اول و آخر مددکاری ما شده پول در آوردن

راستش را بگم همیشه یاد حرف سیروس می افتم که می گفت پایان نامه ها را شما به موضوعاتی که علاقه دارید انتخاب می کنید کودک آزاریُ سرطانُ سرقت علی و ُ تو که همیشه کودک کار خواهی ماند

جدی بخدا همیشه براتون دعا می کنم ان شالا دکترا قبول می شوی.

دوستتان دارم امیدم پیروزی شماست

مددکاران ما نیز مددکار

مددکاری اجتماعی با توجه به بحث این رشته به جایگاه اجتماعی این رشته باید توجه داشته باشد مددکاران ما باید به آسیب های اجتماعیُ آسیب های نوپدیدُ مهارت های زندگی و چند مهارت دیگر مسلط باشند ک متاسفانه مددکاران ما اصول مددکاری را بلد نیستند پس باید مین باشیم که هستیم

درگذشت

من هم به نوبه خودم درگذشت استاد فرزانه و مهربان جامعه شناسی استاد عبدالهی را به جامعه مددکاری تسلیت می گویئم.

مددکاری بهتر هست اصلا

قسم تان میدم به سوگندی که خورده ایم بهش عمل نی کنیم چرا ما مددکاران پیشرفت نمی کنیم

مددکاری آغاز نداشت پایان هم ندارند

ای خدایا شکرت

۵۴ سال از مددکاری میگذرد ولی از مددکاران و مددکاری خبری نیست من نمی دونم این انجمن مددکاری کجا خوابش برده نمی دونم این انجمن چه خیری برای مددکاری داشته که مددکاران عزیز برای رسیدن به این انجمن زیر آب یکدیگر را می زنند و این میگه من این کار را کردم فلانی ان کار را نکرد تا پارسال همه تقصیرها گردن دکتر زاهدی بود امسال چی از انجمن علمی حرفی نزنم بهتر هست

پیشگیری لازمه اعتیاد، خانواده ها زنگ خطر اعتیاد را جدی بگیرند

نویسنده: حسن زائری لطف

کارشناس ارشد مددکاری اجتماعی بیمارستان شهید بهشتی

 

اخبار و گزارش ها همچنان حکایت از شیوع پدیده ای خطرناک در جامعه دارد و نمی توان نسبت به آن بی تفاوت ماند. اعلام آمار چند میلیونی و پائین آمدن سن اعتیاد و میزان مصرف و شیوع مواد مخدر های جدید زنگ خطری است برای پیشگیری از اعتیاد.

آمار و ارقام قادر نیست عمق فاجعه ای را که در جامعه گسترش می یابد را نشان دهد، عمق فاجعه را باید زمانی دید که فردی از یک خانواده در دام اعتیاد گرفتار شده و در همین مسیر جان خود را می دهد و دست به کارهای می زند که از یک فرد عادی بعید است. بدتر از همه اینست که اعتیاد فعال ترین قشر جامعه را تهدید و قربانی می کند.

ادامه نوشته

سو’ تفاهم

شبی زنی در فرودگاه در انتظار پرواز هواپیما بود. در فروشگاه فرودگاه، کتابی نظرش را جلب کرد، ان را به همراه یک بسته بیسکوییت خرید و جایی برای نشستن پیدا کرد.

مجذوب کتاب شده بود که ناگهان متوجه مردی شد که به او نزدیک شد و در کنارش نشست. سپس یک یا دو بیسکویت از بسته ای که ان وسط بود برداشت، زن سعی کرد از این جسارت بزرگ او چشم پوشی کند و به خواندن کتاب ادامه داد و گاهی بیسکویت می خورد و گاهی نیز به ساعتش نگاه می کرد.

تعداد بیسکویت های زن هر لحظه کاهش پیدا می کرد و زن هر لحظه عصبانی و عصبانی تر می شد. با خود گفت:"اگر من ادم خوبی نبودم حتما جواب این عمل زشتش را می دادم." با هر بیسکویت که زن برمی داشت، مرد نیز بیسکویت دیگری برمی داشت تا این که تنها یک بیسکویت باقی مانده بود.

زن پیش خود فکر می کرد که ان مرد چه کاری انجام خواهد داد. مرد با خنده ای که بر لب داشت، اخرین بیسکویت را برداشت و دو نیم کرد. نیمی را تعارف کرد و نیمی را خورد. زن با خود فکر کرد که عجب مرد گستاخ و دیوانه ای است. چرا هیچ تشکری نمی کند.

وقتی زمان پرواز شد اهی کشید و برخاست. وسایلش را جمع کرد و به طرف درب خروجی حرکت کرد. از نگاه کردن به ان دزد نمک نشناس نیز خودداری کرد. سوار هواپیما شد و صندلی اش را پیدا کرد و شروع به خواندن کتابش کرد که تقریبا داشت تمام می شد.

وقتی مجددا بارهایش را دید واقعا تعجب کرد. بسته ی بیسکویت داخل بارهایش بود. با تعجب گفت:" بسته ی بیسکویت من اینجاست، پس ان بسته ی بیسکویت متعلق به ان مرد بود و او سعی می کرد ان را تقسیم کند؟"

او با غم و اندوه فهمید که دیگر برای عذر خواهی دیر شده است...

 

 
  BLOGFA.COM